حالى كه سرها از گردنها فروميافتاد و دستها از مچ قطع ميشد و پالانها با ضربت از ميان شكمها باز ميشد و آنان همچون ملخان پابرجا پيرامون شتر را گرفته بودند و از جاى خود تكان نميخوردند و تزلزل به خود راه نميدادند . چنين بود تا آنگاه كه علي ( عليه السلام ) بانگى بلند برداشت و ندا داد : « واى بر شما ! آن شتر را پى كنيد ؛ كه شيطان است . » سپس گفت : « آن را پى كنيد ؛ و گرنه مردم عرب از ميان ميروند . تا هنگامى كه اين شتر بر زمين نيفتد ، شمشيرها در فراز و فرودند . » پس به سوى شتر هجوم آوردند و آن را پى كردند و حيوان با نالهاى سخت بر زمين افتاد و هنگامى كه بر خاك افتاد ، آن سپاه گريختند . از جملههاى رجزهاى ثبت شده آن نبرد ، اين سخن يكى از جمليان است :
ما بنيضبه از اصحاب جمل هستيم كه هر گاه مرگ فرود آيد ، ما نيز با آن فرود آييم .
با ضربههاى نيزه خود ، انتقام خون عثمان بن عفان را ميگيريم . شيخ بزرگ ما را به ما بازگردانيد !
نزد ما ، مرگ شيرينتر از عسل است . وقتى اجل فرارسد ، در مرگ ننگى نيست .
علي ، از بدترين جايگزينان است و اگر او را با شيخ ما [ عثمان ] مقايسه نماييد ، قابل قياس نيست .
فرودستِ پست دشت كجا و اوج قله سرافراز ، كجا ؟
مردى از لشكر كوفيان و ياران اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در پاسخ وى چنين رجز خواند :
ما بوديم كه آن نعثل را در شمار مقتولان ، كشتيم ، خواه مقتولان بسيار و خواه اندك .
كجا او تواند بازگردد ، حال آن كه نابود گشت و ما از ميان پيكرش به وى ضربت زديم تا فروافتاد ؟
حكومتش همانند طاغوتيان پيشين بود كه غنايم را براى خود برداشت و در عمل جفا ورزيد .
سپس خداوند بهترين جايگزين را به جاى وى برنهاد . و من مردى هستم كه پيش ميتازم و پس نمينشينم ؛
و براى جنگ شمشير ميكشم و به دلاورى شهرهام .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 467
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٦٧