تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
و چنين خواند : آنان را مي‌كشم ، در حالى كه ابوالحسن را ميانشان نمي‌بينم كه ضربه شمشيرش همانند شيرِ نوشيدنى است . همو كه در اين رويدادها دست دارد و به دنبال كين‌جويى از ماست . حجر بن عدى به نبرد وى رفت ، حال آن كه مي‌خواند : اى كه به دنبال على هستي ! درنگ نما ؛ كه تو مردى تيره‌بختي . اين على است و او وصى پيامبر و در ميدان كارزار ، برادر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بوده است . پيامبر فرمود : پس از من ، او ولايت دارد . اين سخن را فهيمان درك كردند و تيره‌بختان فراموش نمودند . آن‌گاه ، حجر بن عدى با وى درآويخت و به او ضربتى زد كه سرنگون ، بر زمينش افكند . ( الدر النظيم ، 1352 ) 12 . بلاذرى گويد : يكى از بني‌ضبه گفت : ما بني‌ضبه هستيم كه نمي‌گريزيم تا هنگامى كه جمجمه‌ها را ببينيم كه بر زمين افتند . شكيبا باشيد ؛ كه تنها آزادگان شكيبايى مي‌ورزند . عمرو بن يثربى ضبي ، سه تن از ياران علي ، يعنى زيد بن صوحان عبدى با كنيه ابوعايشه ، علباء بن هيثم سدوسى از ربيعه ، و هند بن عمرو بن جداره جملى از مراد را به قتل رساند و همو چنين رجز خواند : براى هر كه مرا انكار كند ، مي‌گويم : من ابن‌يثربى هستم ، قاتل علباء و هند جملي ؛ و نيز ابن‌صوحان كه [ هر سه ] بر آيين على بودند . هند جملى كه تا دم مرگ جنگيد ، مي‌گفت : با تيغ شمشيرم همه توانم را در پيكار به كار مي‌گيرم و در كنار آن شتر پالان‌پوش مي‌جنگم . اگر به سوى من يورش آوريد ، يورش خواهم آورد . آن روز ثمامة بن مثنى بن حارثه شيبانى كشته شد و اعور شنى چنين خواند :