تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
همو گويد : در ماجراى جمل ، روز پنجشنبه پيش از غروب خورشيد ، به مردم مدينه خبر رسيد كه عقابى با چيزى كه در دهان دارد ، اطراف شهر ديده شده است . مردم به تماشايش رفتند و ديدند كه آن چيز ، كف دستى است كه انگشترى عبدالرحمن بن عتاب در آن جاى دارد . آن كف دست در ميان مكه و مدينه ، در راه كسانى كه از بصره دور يا به آن نزديك مي‌شدند ، پرتاب شده بود . آن مردم از همين دست و پاها كه عقابان به آن جا مي‌آوردند ، از آن رويداد با خبر مي‌شدند . ( تاريخ طبري ، 3 / 547 ) 8 . حارث بن حسان ذهلى پيش آمد و ندا داد : « اى بني‌ثعلبه ! سوى من آييد و سخنم را بشنويد ! » بكر بن وائل و كوفيان نزدش گرد آمدند . وى گفت : « اى قوم من ! هنگامى كه نزد رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) رفتم و اصحابش را ديدم ، هيچ كس را با جايگاه امير شما ، يعنى اميرالمؤمنين على بن ابي‌طالب ( عليه السلام ) نزد پيامبر نيافتم . او از همه به وى در مجالس نزديك‌تر و از لحاظ پيوند خويشاوندى مرتبط‌تر بود و جايگاهش نزد وى از همه برتر به شمار مي‌رفت . او دستيار و امين و وصى پيامبر بود . هر كه در دوران زندگى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) او را يارى كرده ، بايد امروز نيز اين مرد را يارى نمايد . به خدا سوگند ! ياور او در اين روز ، همانند ياور رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در آن زمان است . » 9 . نيز ابواميه اصم پيش آمد ، در حالى كه مي‌خواند : اين على است ، پيشوايى كه به او خشنوديم . از ميان اصحاب رسول خدا ، وى دوست يگانه‌اش بود . او از همان شاخسار و اصل و از تيغ‌هاى تيز و بُرنده پيامبر است . 10 . در حالى كه حجر بن عدى پرچم را در دست داشت ، عبدالرحمن كندى كه از نسل اميران بود ، به ميدان آمد و چنين رجز خواند : اين پرچم را بهترين فرد قبيله كنده ، حجر ، حمل نموده ؛ همو كه ياور على است . همو كه تاج شوكت قوم خود را بر سر دارد و با مشركان و مرتدان به نبرد برخاسته است . 11 . مردى از ازديان سپاه جمل ، شمشير به كف ، در ميان دو لشكر بيرون آمد