معاويه گفت : « قضاوت رسول خدا براى شما بهتر از قضاوت معاويه است . » ( تاريخ طبري ، 6 / 365 ؛ فتح الباري ، 12 / 33 )
با اين حال ، بخارى و پيروانش از معاويه پيروى كرده و گفتهاند : زياد بن ابيسفيان !
2 . طبرى گويد : هنگامى كه على كشته شد ، معاويه به زياد نامه نوشت و او را تهديد نمود . وى به خطبه برخاست و گفت : « شگفتا از فرزند زن جگرخوار و پناهگاه نفاق و سركرده احزاب كه به من نامه نگاشته و مرا تهديد كرده است ! ميان من و او ، عموزادگان رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) يعنى ابنعباس و حسن بن على با نودهزار رزمنده قرار دارند كه شمشير بر دوش نهاده ، گام پس نميكشند ! اگر به نبرد من آيد ، بيشك مرا رزمآورى جنگنده خواهد يافت ! » پس زياد همچنان امير فارس ماند تا هنگامى كه حسن با معاويه صلح نمود و معاويه به كوفه درآمد . در آن حال ، زياد در قلعهاى كه آن را قلعه زياد خواندند ، پناه گرفت . ( تاريخ طبري ، 4 / 129 )
ميان وى و معاويه ماجراهايى ديگر نيز رخ داد و سرانجام او در برابر فريبكارى معاويه ضعف نشان داد و از وى فرمان برد !
3 . گاه ايراد ميگيرند كه چرا اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) زياد را مسؤول بيتالمال و امور ديگر نمود . در پاسخ بايد گفت :
يك - بر كار معصومان ( عليهم السلام ) ايراد نميتوان گرفت ؛ زيرا از خطا و هوس پيراستهاند .
دو - زياد فرزند شرعى عبيد بود و صالح و مخلص به نظر ميرسيد تا زمانى كه شيطان بر او غلبه نمود و به معاويه سر سپرد و به فرمان وي ، هزاران شيعه را كشت و سپس معاويه ، خود وى را به قتل رساند ؛ زيرا در مقام خلافت وى طمع كرده بود ! پس از او نيز فرزندش عبيدالله بن زياد را حاكم ساخت كه همو حسين ( عليه السلام ) را كشت . اين پدر و پسر ، هر دو ، زشتكارانى برجسته گشتند !
سه - اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) كارها را با بهترين و كارآمدترين افراد موجود ، اداره مينمود . زياد و برادرش ابوبكره از كارآمدترين مديران به صورت خاص بودند .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 430
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٣٠