آن مسمّا خبر دهد . حرف آن است كه از مفهومى خبر دهد كه نه اسم است و نه فعل . » سپس فرمود : « در اين علم جستجو كن و آن چه به دست آوري ، در آن بيفزا . اى ابوالاسود ! بدان كه اشيا سه گونهاند : آشكار ، نهان ، نه آشكار و نه نهان . مايه برترى دانشوران بر يكديگر در شناخت چيزهايى است كه نه آشكارند و نه نهان . » من در اين علم مسائلى را گرد آوردم و به او عرضه نمودم . يكى از آن موارد ، حروف نصب بود . آنها را اين گونه ياد كردم : إن ، أن ، ليت ، لعل ، كأن . از لكن ياد نكردم . به من فرمود : « چرا از لكن ياد نكردي ؟ » گفتم : « گمان نميكردم كه از حروف نصب باشد . » فرمود : « آن هم از حروف نصب است . آن را بيفزا ! » ( تاريخ الخلفاء ، 199 )
بدين سان ، علم نحو با اصولى بنيان يافت كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نگاشت و كسى را براى تكميل آنها گماشت و به وى آموخت تا اين علم را سامان دهد . چه زيانها كردند اين امت و همه مردم جهان با رويگردانى از على و عترت ( عليهم السلام ) و كشتن ايشان و پيروى از نادانهايى كه به جاى ايشان ، راهبر خود ساختند .
چرا امام ( عليه السلام ) زياد بن عبيد را حاكم بصره و فارس ساخت ؟
1 . شرح حال زياد بن عبيد را در فصل « مسؤولان دولت امام ( عليه السلام ) » آوردهايم . او در آغاز ، زياد بن ابيه خوانده ميشد و سپس معاويه وى را به خاندان خود ملحق نمود . از آن پس ، او زياد بن ابيسفيان خوانده شد . اين كار معاويه از آن روى بود كه پدرش وصيت و ادعا نموده بود زياد فرزند وى از زنى است كه با او زنا كرده است ! البته اين ادعا هيچ ارزشى نداشت ؛ زيرا رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) فرموده بود : « فرزند از آنِ ازدواج است و زناكار را جز سنگ ، چيزى نيست . » ابوسفيان زنا كرده بود و زياد شرعا فرزند عبيد به شمار ميرفت ؛ زيرا عبيد همسر شرعى مادر زياد بود .
معاويه درباره برخى از افراد ، بنا بر همين سخن رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) قضاوت نمود : « فرزند از آنِ ازدواج است و زناكار را جز سنگ ، چيزى نيست . » آنان گفتند : « ما كارى را كه با زياد كردي ، جايز ميشماريم ؛ اما تو كارى را كه ما با فرد مورد نظر خود كردهايم ، روا نميشماري ! »