تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
ابوالاسود به زيان آن مرد حكم نمود و او از وى شكايت كرد . او اين خبر را دريافت و چنين سرود : اگر واقعا مظلوم بوده‌اي ، از اين افراد راضى نشو تا زمانى كه داد بستانى و بر آنان خشم گيري . اگر تو در مقابل اينان طالب حق هستي ، پس ادعاى آنان را رد نما و از هر طريق كه شده ، به ابطال سخنشان پرداز . به خردمند نزديك و از نادان دور شو ؛ كه نادان هرگونه بدى را به سوى تو مي‌كشد ! مرا به ستمگرى متهم نساز و بر حكمى كه كردم ، صبر نما ؛ همان سان كه پدرى بر دورى فرزندش صبر كند . چنين كن ؛ زيرا من انسانى هستم كه از خدايم بيم دارم و از كيفر الهى پرهيز مي‌كنم و تجاربى پشت سر نهاده‌ام كه تو آن تجارب را نداري . ( اخبار القضاة ، 1 / 288 )

امام ( عليه السلام ) به ابوالاسود دؤلى بنيان‌گذارى علم نحو را آموخت

در فصل « مسؤولان دولت امام ( عليه السلام ) » مواردى را درباره ابوالاسود ياد نموديم و در مقدمه نقد مفردات راغب ، گفتيم كه چگونه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به وى آموخت كه علم نحو را بنيان بگذارد . سيوطى گويد : ابوالقاسم زجاجى در الامالى گفته است : حديث گفت ما را ابوجعفر محمد بن رستم طبري ، از ابوحاتم سجستاني ، از يعقوب بن اسحق حضرمي ، از سعيد بن مسلم باهلي ، از پدرش ، از جدش ( يا : مستقيما از جدش ) ، از ابوالاسود دؤلى كه گويد : نزد اميرالمؤمنين على بن ابي‌طالب رفتم و او را سر در گريبان و متفكر ديدم . گفتم : « اى اميرالمؤمنين ! به چه مي‌انديشي ؟ » فرمود : « در اين سرزمين شما سخنى را به غلط [ دستوري ] شنيدم و خواستم كه كتابى درباره اصول ادبيات عرب تدوين كنم . » گفتم : « اگر چنين كني ، ما را زنده مي‌سازى و اين زبان را در ميان ما پايدار مي‌كني . » پس از سه روز ، نزد وى رفتم . صفحه‌اى پيش من نهاد كه در آن نوشته شده بود : « بسم الله الرحمن الرحيم . كلمه ، اسم است و فعل و حرف . اسم آن است كه از يك مسمّا خبر دهد . فعل آن است كه از حركت
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 428 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )