خداوندگار خودم و تو كه خداوندگار عزت است ، سوگند ميخورم ! خرسند نميشوم از اين كه چنان اموالى را به صورت حلال داشته باشم و براى بازماندگانم به ارث نهم . پس توقف كن و با درنگ در مصرف آن مال ، ملاحظه خودت را بنما ؛ گويا كه به پايان خط زندگى رسيدهاى و به خداوندگارت عرضه گشتهاى و به جايى رسيدهاى كه تباه كننده توبه ، آرزو دارد به دنيا بازگردد ، اما ديگر راه گريز و چارهاى نيست . والسلام . »
عبدالله بن عباس به وى نوشت : « اما بعد ؛ در نكوهش من سخنان بسيار گفتي . به خدا سوگند ! اگر به ملاقات خدا روم در حالى كه حق همه اموال زمين از طلا و زر نابش بر گردن من باشد ، برايم محبوبتر از آن است كه ديدارش كنم ، در حالى كه خون مردى مسلمان را بر گردن داشته باشم ! » ( الرجال ، كشي ، 1 / 279 )
درخور توجه
برخى از دانشوران اين گزارش را پذيرفته و بعضى نيز آن را رد كردهاند . آيتالله خويى شرح حال ابنعباس را آورده و روايات در ستايش او را ياد كرده و ضعيف شمرده و سپس گفته است : « ما به روايتى صحيح در ستايش وى دست نيافتيم و همه اين روايات را داراى ضعف سندى ميدانيم ؛ اما مستفيض بودن اين احاديث سبب ميشود كه به سند آنها توجه نكنيم . بنابراين ، ميتوان اطمينان داشت كه اجمالا برخى از اين روايات از معصومان صادر شدهاند . » ( معجم رجال الحديث ، 11 / 245 )
سپس وى روايات نكوهش ابنعباس را ياد كرده و آنها را نيز ضعيف دانسته و سپس گفته است : « از آن چه گفتيم ، ميتوان نتيجه گرفت كه عبدالله بن عباس جايگاهى و الا داشته و از اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين ( عليهم السلام ) دفاع نموده ، چنان كه علامه و ابنداود نيز گفتهاند . وى از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) حديث روايت نموده است : الفقيه ، ج 4 ، باب النوادر كه آخرين باب كتاب است ، حديث 852 . نيز عبدالله بن جعفر طيار از وى حديث روايت كرده است : الكافي ، ج 1 ، كتاب الحجه 4 ، باب ما جاء فى الاثنى عشر و النص عليهم ، 126 ، ذيل حديث 4 . » ( همان مأخذ )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 425
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٢٥