كشى و شيخ طوسى اين اتهام را نقل نموده و آن را نه اثبات و نه رد كردهاند . كشى گويد : اين اتهام را زهري ، از حارث روايت نموده است : علي ( عليه السلام ) عبدالله بن عباس را امير بصره ساخت و او همه اموال بيتالمال بصره را كه دوميليون درهم بود ، براى خود برداشت و به مكه رفت و علي ( عليه السلام ) را رها نمود . علي ( عليه السلام ) پس از شنيدن اين خبر ، بر منبر برآمد و گريست و فرمود : « اين پسرعموى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است كه با اين دانش و شأنش چنين رفتارى ميكند . پس افراد پايينتر از او چگونه در امان باشند ؟ بارخدايا ! من از دست اينان ملول گشتم . پس ، از آنان راحتم كن و مرا به سوى خودت ببر ، در حالى كه ديگر ناتوان و ملول نباشم . » شعبى گزارش كرده است : هنگامى كه عبدالله بن عباس بيتالمال بصره را برداشت و با خود به حجاز برد ، على بن ابيطالب به وى نوشت : « از بنده خدا ، على بن ابيطالب به عبدالله بن عباس . اما بعد ؛ من تو را در امانت خود شريك ميكردم . . . . »
در اين نامه آمده است : « اموال آنان را به ايشان بازگردان ! به خدا سوگند ! اگر چنين نكني ، با تو كارى ميكنم كه نزد خداوند حجت داشته باشم . » در اين سخن ، تهديد به شمشير ديده نميشود .
عبدالله بن عباس در پاسخ امام ( عليه السلام ) نوشت : « اما بعد ؛ نامهات به من رسيد كه در آن ، دستيابى به مالى را كه از بيتالمال بصره برداشتهام ، براى من گناهى بزرگ شمردهاي . به هستيام سوگند ! حق من در خزانه مال خداوند ، بيش از اين است كه برداشتهام . » على بن ابيطالب ( عليه السلام ) در پاسخ وى نوشت : « اما بعد ؛ بسيار جاى شگفتى دارد كه نفس تو برايت اين موضوع را چنين زينت داده كه در خزانه اموال خدا ، سهمى بيش از آن چه برداشتهاي ، دارى و سهمت بيش از ديگر مسلمانان است . اگر خواستن مال باطل و ادعا كردن چنين مالي ، بتواند تو را از گناه نجات دهد و حرام خدا را برايت حلال كند ، آنگاه رستگار شدهاى و به خدا سوگند ! در آن حال ، بندهاى هدايتيافته خواهى بود ! به من خبر رسيده كه مكه را وطن قرار داده و در آن جا رحل اقامت افكندهاى و كنيزان فرزندزاى مكه و طائف را ميخرى و آنان را بر چشم مينهى و مال ديگران را صرف ايشان ميكني . به خداى
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 424
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٢٤