هم پاسخى آزارنده به وى دادند . همسر معاويه در اتاقى نزديك نشسته بود و سخن آنان را شنيد . هنگامى كه بيرون رفتند ، نزد معاويه آمد و به او گفت : « از آن فرومايگان سخنى شنيدم كه آزارنده بود ؛ اما تو پاسخى ندادي . چيزى نمانده بود كه بيرون بيايم و با آنان به خشونت رفتار كنم ! » معاويه گفت : « مضر مانند عربند ؛ تميم مانند مضر ؛ سعد مانند تميم ؛ و اينان مانند سعد . » ( شرح نهجالبلاغه ، 15 / 133 )
مهمترين سخن در روايات ستايش بنيتميم ، همان سخن اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) است كه ياد شد . مقصود امام ( عليه السلام ) از خويشاوندى آن است كه بنيتميم داييهاى بنيهاشم بودند .
دو نامه كه به قول مشهور ، خطاب به ابنعباس نوشته شدهاند
1 . اين نامه در نهجالبلاغه آمده است : امام ( عليه السلام ) به يكى از كارگزارانش نوشت : اما بعد ؛ از تو به من درباره رفتارى خبر دادهاند كه اگر انجام داده باشي ، خدايت را به خشم آورده ، از امامت سرپيچى كرده ، و در اداى امانتت كوتاهى كردهاي ! به من از تو خبر رسيده كه كشت زمينها را برداشته و آن چه را كه مىتوانستى گرفته و آن چه را كه در اختيار داشتى ، به خيانت خوردهاى . پس هر چه زودتر حساب اموالت را براى من بفرست و بدان كه حسابرسى خداوند از حسابرسى مردم سختتر است . ( نهجالبلاغه ، 3 / 64 )
2 . امام ( عليه السلام ) به يكى از كارگزارانش نوشت : اما بعد ؛ همانا من تو را در امانت خود شركت ميدادم و همراز خود ميگرفتم و هيچ يك از مردان خاندانم براى يارى و مدد كارى و امانتدارى ، چون تو مورد اعتمادم نبود . آن هنگام كه ديدى روزگار بر پسر عمويت سخت گرفته و دشمن با او به ستيز برخاسته و امانت مردم تباه گرديده و امّت اختيار از دست دادند و پراكنده شدند ، پيمان خود را با پسر عمويت دگرگون ساختى و همراه با كسانى كه از او جدا شدند ، تو نيز فاصله گرفتى و هماهنگ با ديگران دست از يارىاش كشيدى و همگام با ديگر خيانت كنندگان ، خيانت كردى . نه پسر عمويت را يارى كردى و نه امانت را ادا نمودي . گويا تو نبودى كه براى خدا جهاد كردى ! اكنون برهان روشنى از خداوندت ندارى . گويا براى تجاوز به دنياى اين مردم نيرنگ مىزدى و هدف تو آن بود كه در اموالشان
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٢٢