تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
آن‌ها را بفريبى ! پس آن‌گاه كه براى خيانت به امت ، قدرت يافتى ، شتابان حمله‌ور شدى و با تمام توان اموال بيت المال را كه سهم بيوه‌زنان و يتيمانشان بود ، همچون گرگ گرسنه‌اى كه گوسفند زخمى يا استخوان شكسته‌اى را مىربايد ، به يغما بردى و آن اموال را با خاطرى آسوده ، به سوى حجاز روانه كردى ، بى آن كه در اين كار احساس گناهى داشته باشى . دشمنت بى پدر باد ! گويا ميراث پدر و مادرت را به خانه مىبرى ! سبحان الله ! آيا به روز قيامت ايمان ندارى و از حسابرسى دقيق آن نمىترسى ؟ اى كسى كه در نزد ما از خردمندان به شمار مىآمدى ، چگونه نوشيدن و خوردن را بر خود گوارا مي‌شماري ، در حالى كه مىدانى حرام مىخورى و حرام مىنوشى ؟ چگونه با اموال يتيمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا كه خداوند اين اموال را به آنان واگذاشته و اين شهرها را به دست ايشان امن فرموده ، كنيزان مىخرى و با زنان ازدواج مىكنى ؟ پس ، از خدا بترس و اموال آنان را بازگردان و اگر چنين نكنى و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست يابم ، تو را كيفرى خواهم كرد كه نزد خدا عذرخواه من باشد و با همان شمشيرم تو را مىزنم كه به هر كس زدم ، وارد دوزخ شد . سوگند به خدا ! اگر حسن و حسين چنان مىكردند كه تو انجام دادى ، از من روى خوش نمىديدند و به خواستشان نمىرسيدند تا اين كه حق را از آنان بازستانم و باطلى را كه به دست ايشان پديد آمده ، نابود سازم . به خداى خداوندگار جهانيان سوگند ! اگر آن چه تو از اموال مسلمانان به ناحق بردى ، بر من حلال بود ، خشنود نبودم كه آن را ميراث بازماندگانم قرار دهم . پس دست نگهدار و انديشه نما و انگار كن كه به پايان زندگى رسيده‌اى و در زير خاك‌ها پنهان شده‌اى و اعمالت را بر تو عرضه كرده‌اند ، آن جا كه ستمكار با حسرت فرياد مىزند و تباه كننده عمر و فرصت‌ها ، آرزوى بازگشت دارد ؛ امّا راه چاره‌اى نيست ! ( همان مأخذ ) شيخ محمد عبده گويد : مقصود سخن امام اين است كه امانتى در دست تو بود كه آن را تباه كردي . گويا اين كارگزار امانت بيت‌المال را كه نزدش بوده ، براى خود برداشته است . گفته‌اند كه اين فرد كه در اين دو سخن از او ياد شده ، ابن‌عباس بوده است .