با وى پرداخته ، قانعش ميكرد . عمر نيز او را تحمل مينمود ؛ زيرا ميدانست كه نيتش نسبت به وى خالصانه است . عثمان هم در كارهاى بسيار و مسائل خاص به او اعتماد ميورزيد و هنگامى كه به محاصره درآمد ، وى را به عنوان امير حاجيان برگزيد .
4 . هنگامى كه مسلمانان با علي ( عليه السلام ) بيعت كردند ، ابنعباس در كنار وى قرار گرفت و در نبردهايش با او همراهى نمود ؛ اما نه اهل رزم ، بلكه اهل سياست بود . علي ( عليه السلام ) او را والى بصره ساخت و برادرش عبيدالله را حكمران يمن نمود و ديگر برادرش قثم را به اميرى مكه و طائف گماشت . ( تاريخ طبري ، 4 / 69 )
ابنحجر گفته است : ابوبكره گويد : « وى در بصره بر ما درآمد ؛ همو كه در ميان عرب ، در حشمت و دانش و سخنورى و زيبايى مانندى ندارد . » ( الاصابه ، 1 / 89 )
5 . ابنعباس يك دانشمند بزرگ ، هاشمى اصيل ، و داراى امتياز رفتار همدلانه و مداراگرانه با مردم بود . در دفاع از بنيهاشم سرسختى ميورزيد و به حق غصب شده آنان و برتريهايشان و نيز نقاط ضعف دشمنانشان كاملا آگاهى داشت و به ويژه از پدرش عباس و خاندانش و خود ، سرسختانه حمايت مينمود . وى مناظرههايى بسيار مهم در دفاع از عترت پيامبر و محكوم ساختن دشمنانشان انجام داد . پس او به معناى عام ، يك شيعه و دوستار علي ( عليه السلام ) و حامى سرسخت وى به شمار ميرود ؛ اما در همين حال ، به عصمت او يقين ندارد . براى نمونه ، علي ( عليه السلام ) به او خبر داد كه تعداد ملحق شدگان از كوفه به سپاه وى چه اندازه است ؛ اما او ترديد نمود و بيم ورزيد كه اين تعداد همان كه علي ( عليه السلام ) فرموده ، نباشد ! نمونههاى ديگر براى اين ترديد نيز يافت ميشود .
6 . ابنعباس متهم است كه در اواخر خلافت علي ( عليه السلام ) مالى از بيتالمال بصره به سرقت برد و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در نامهاى او را تهديد و نكوهش نمود . به نظر ميرسد كه وى از اين كار توبه كرد و رفتارش را اصلاح نمود و در روزهاى شهادت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به كوفه آمد . دوست پژوهشگر ما ، سيد جعفر مرتضي ، در دفاع از ابنعباس دست به قلم برده و آن نامه را انكار نموده و در دلالتش ترديد روا داشته است . نيز ديگر دوست پژوهشگر ما ،
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 417
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤١٧