بود . . . در شعب بنيهاشم سه سال پيش از هجرت زاده گشت . حدود سيماه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) را درك نمود و شمارى روايات درست از او نقل كرده است . » ( السيره ، 3 / 331 )
سخن درست درباره دانش ابنعباس همان است كه ابنسعد گزارش كرده است : عبدالله بن عباس را ديدم كه لوحى داشت و بر آن ، به نقل از ابورافع ، پارهاى از رفتارهاى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را مينوشت . از او شنيدم كه گفت : « من با بزرگان اصحاب پيامبر از مهاجران و انصار همراه بودم و از ايشان درباره نبردهاى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) و آيات نازل شده قرآن در اين زمينه ، سؤال مينمودم . نزد هر يك از ايشان كه ميرفتم ، خرسند ميشدند ؛ زيرا من خويشاوند پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) بودم . روزى از ابى بن كعب كه از ريشهداران در دانش بود ، درباره سورههاى مدنى قرآن پرسيدم . گفت : در مدينه ، بيست و هفت سوره نازل شد و بقيه در مكه نازل گشت . » ( الطبقات الكبري ، 2 / 371 )
دارمى گويد : از ابنعباس نقل شده است : هنگامى كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) وفات نمود ، به مردى از انصار گفتم : « اى فلان ! بيا تا از اصحاب پيامبر كه امروز فراوانند ، سؤال كنيم . » او گفت : « شگفتا از تو اى ابنعباس ! آيا گمان ميكنى كه مردم به تو نيازى دارند ، در حالى كه در ميانشان اصحاب پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) كه ميبيني ، حاضرند ؟ » او اين كار را نپذيرفت و من به سؤال كردن از اصحاب پرداختم . يك بار شنيدم كه كسى سخنى از رسول خدا دارد . نزد وى رفتم و او در خواب قيلوله بود . ردايم را بر در خانهاش پهن كردم ، در حالى كه باد ، خاك بر گونهام ميپاشيد . وى بيرون آمد و مرا ديد و گفت : « اى عموزاده رسول خدا ! چرا به اين جا آمدهاي ؟ اگر كسى را پى من ميفرستادي ، خودم به ديدارت ميآمدم . » گفتم : « سزاوارتر بود كه من به ديدارت آيم . » سپس درباره آن سخن پيامبر از او پرسيدم . همان مرد در روزگارى كه مردم بر خلافت على گرد آمدند ، مرا ديد و گفت : « اين جوان از من عاقلتر است . » ( السنن ، 1 / 141 و 146 )
3 . ابنعباس به حق بنيهاشم آگاه و در دفاع از آنان سرسخت و براى حمايت از ايشان حجتهاى قوى داشت . او با عمر بن خطاب مدارا مينمود و گاه محترمانه به مناقشه
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 416
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤١٦