درگذشت . ( مجمع الزوائد ، 9 / 285 ) او قدى بلند داشت و رنگش به زردى آميخته و تنومند و خوشسيما بود و گيسويش را دورشته ميبافت . ( المعجم الكبير ، 10 / 233 ) گزارش شده كه مويى انبوه داشت و جامه پايينپوشش قدرى به زمين كشيده ميشد . گفتهاند كه وى يك سال و نيم پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) را درك كرد . ( السير ، ذهبي ، 3 / 332 )
درست آن است كه وى هوشمند و زيرك بود و سخنان صحابه را مينوشت و ثبت مينمود . از اين رو ، هرگاه وى گزارش ميكند كه سخنى را از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيده ، معنايش اين است كه آن را از يك صحابى مورد اعتماد شنيده است .
2 . ابنعباس در دوران خلافت عمر به صحنه اجتماع پاى نهاد و عمر او را با وجود سن اندكش به خود نزديك نمود و با او مشورت ميكرد و از او فتوا ميخواست و وى را عهدهدار كتابت مينمود و از يارياش مدد ميجست . او در روزگار عثمان نيز محترم بود ؛ اما عمده جايگاهش را از دست داد . عمر دانش او را بسيار ستايش ميكرد و وى را « حِبْر [ = بزرگْداناي ] امت » نام نهاد ؛ زيرا از لقبهاى يهوديان اثر پذيرفته ، در درسهاى آنان حضور يافته بود . نيز وى را ترجمان قرآن خواند و راويان و مردم نيز از او در اين كار پيروى كردند .
عمر به وى گفت : « من ديدم كه روزى رسول خدا تو را فراخواند و بر سرت دست كشيد و در كامت [ به تبرك ] رطوبت دهان نهاد و فرمود : بارخدايا ! او را در دين فقيه گردان و به وى تأويل بياموز ! » ( السير ، ذهبي ، 3 / 337 )
البته عمر نگفت كه چه هنگام اين ماجرا را ديده است ! هنگامى كه ابنعباس در شعب ابيطالب زاده شد ، عمر كافر بود . سپس ابنعباس همراه پدرش در مكه ماند و هجرت نكرد . اصل اين گزارش ، در شكل درست ، چنين است : مادر ابنعباس ادعا نمود كه هنگام زادن اين فرزند ، او را به پيامبر داده و پيامبر از رطوبت دهانش در كامش نهاده و برايش دعا كرده است . اما عباس و همسرش پس از هجرت اسلام آوردند .
ذهبى گويد : عبدالله بن عباس ، درياى دانش ، بزرگداناى امت ، فقيه زمان ، و امام تفسير
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 415
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤١٥