تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
چه كردي ؟ خدايت را عصيان نمودى و پرده‌ات را دريدى و حُرمت خويش را زير پا نهادى و خودت را در معرض كشته شدن قرار دادي . » محمد او را به خانه عبدالله بن خلف خزاعى برد . عايشه گفت : « سوگندت مي‌دهم كه عبدالله بن زبير را خواه مجروح و خواه مقتول ، برايم بيابي . » عبدالله هدف ضربه اَشتر قرار گرفته بود . محمد به اردوگاه بازگشت و عبدالله را يافت و به او گفت : « بنشين اى مايه شومى براى خاندانت ! » سپس وى را نزد عايشه آورد . عايشه بانگ برآورد و گريست و سپس گفت : « اى برادرم ! براى او از على امان بگير ! » محمد نزد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) آمد و براى عبدالله از او امان گرفت . امام ( عليه السلام ) فرمود : « او و همه مردم را امان دادم . » ( مناقب آل ابي‌طالب ، 2 / 346 ) امام ( عليه السلام ) در نامه خود به كوفيان نوشت : هنگامى كه خدا آنان را شكست داد ، فرمان دادم كه هيچ گريخته‌اى كشته نشود و كار مجروحى را نسازند و پرده‌اى دريده نشود و جز با اجازه اهل خانه‌اى به آن وارد نشوند ؛ و همه مردم را امان دادم . ( الجمل ، مفيد ، 215 ) 3 . ابن‌اعثم گويد : عايشه به برادرش گفت : « برادرم ! به خدا سوگندت مي‌دهم كه خواهرزاده‌ات عبدالله بن زبير را برايم بيابي . . . سپس به برادرش محمد گفت : « اى برادرم ! از على براى او امان بخواه و اين احسان خود را تمام نما ! » محمد به او گفت : « خدا در وى به تو بركت ندهد ! » سپس نزد على رفت و اين درخواست را از او نمود . على گفت : « او و همه مردم را امان دادم . » ( الفتوح ، 2 / 485 ) 4 . امام ( عليه السلام ) مال و ناموس دشمنانش را محترم شمرد و از آنان غنيمت نپذيرفت و فقط اموال درون اردوگاه آنان را قابل تصرف دانست . ابن‌قتيبه گويد : على آنان را شكست داد . عايشه و مروان بن حكم و عمرو بن عثمان و موسى بن طلحه و عمرو بن سعيد بن عاص به اسارت درآمدند . عمار به على گفت : « اى اميرالمؤمنين ! اين اسيران را بكشم ؟ » على گفت : « اسير اهل قبله را هرگاه بازگردد و كنار بكشد ، نمي‌كشم . » سپس به جارچي‌اش فرمان داد كه ندا دهد : « هيچ گريخته‌اى كشته نشود و هيچ مجروحى به قتل نرسد . فقط اموالى كه در اردوگاه ايشان است ، از آنِ شماست . همسرانِ [ كشتگانِ ] ايشان بايد عدّه نگاه