گريستن را آغاز كرد ، به گونهاى كه دلم به حالش سوخت . سپس به سخن با من پرداخت و گفت : « شتر لغزيد و بر زمين افتاد . مردى آمد و دستش را داخل آورد . گفتم : « كيستي ؟ » گفت : « كسى از خانوادهات كه بيش از همه ، از او كينه داري . » گفتم : « محمد ؟ » گفت : « آري . » گفتم : « در اين حال نكوهشم مكن ! » سپس عمار و اَشتر آمدند و به آن دو نيز گفتم : « مرا نكوهش و سرزنش نكنيد ! » ( المناقب ، 2 / 345 )
6 . عبدالرزاق گزارش نموده كه پى كننده شتر ، ابنبديل بن ورقاء بود . او گويد : از ابنابزى نقل شده است : در ماجراى جمل ، عبدالله بن بديل به عايشه رسيد كه در كجاوه بود . گفت : « اى امالمؤمنين ! تو را به خدا سوگند ميدهم ؛ به خاطر دارى كه روز قتل عثمان ، نزد تو آمدم و گفتم : عثمان كشته شد . به من چه دستور ميدهي ؟ و تو گفتي : همراه على باش . به خدا سوگند ! على هيچ تغييرى نكرده است . » عايشه سكوت نمود . عبدالله همان سخن را تا سه بار تكرار كرد و او سكوت نمود . سپس عبدالله گفت : « شتر را پى كنيد ! » و آن را پى كردند . او گويد : « من و برادرش محمد بن ابيبكر فرود آمديم و كجاوه را حمل كرديم تا مقابل على نهاديم . على دستور داد كه آن را به منزل عبدالله بن بديل ببرند . »
جعفر بن ابيمغيره گويد : عمه من نزد عبدالله بن بديل بود و او برايم نقل كرد : عايشه به من گفت : « درون بيا ! » درون رفتم و برايش تشت و آبريز بردم و در را بر وى بستم . اما از لاى در نگريستم و ديدم كه به چيزى در سرش دست ميكشد كه نميدانم زخم بود يا تكه تير . ( المصنف ، 8 / 719 )
ابنحجر اين گزارش را صحيح شمرده است . ( فتح الباري ، 13 / 71 )
7 . از صحيحترين گزارشها درباره فروافتادن شتر ، آن است كه از ابنابيالحديد آورديم . او گويد : از حبه عرنى نقل شده است : علي ( عليه السلام ) هنگامى كه ديد مرگ بر مدار آن شتر ميگردد و تا هنگامى كه زنده باشد ، آتش جنگ خاموش نميشود ، شمشيرش را بر دوش نهاد و به سوى وى روى كرد و يارانش را نيز به اين كار امر نمود . پس پياده به سوى آن رفت ، در حالى كه مهار در دست بنيضبه بود . سپس به نبردى سخت پرداختند . كشتار در ميان
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٠٧