بر زبان راند و گفت : « آن را بازگردانيد ! مرا به آن نيازى نيست . » يادش آمد كه وقتى از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) سؤال كرده بود ، او همين نام را برايش آورده و از سوار شدن بر آن پرهيزش داده بود . عايشه خواست تا شترى ديگر برايش بياورند ؛ اما حيوانى مانند آن نيافتند . پس جهازش را تغيير دادند و به او گفتند : « شترى بزرگتر و قويتر از آن برايت يافتيم و آورديم . » در آن حال ، وى راضى شد . ( الاستيعاب ، 4 / 1587 )
نيز گفتهاند : به عايشه زره پوشاندند و بر كجاوه وى صفحات آهن بستند و بر آن زره افكندند . آن كجاوه در حكم پرچم و نشان بصريان بود و بر شترى به نام عسكر حمل ميشد . ( المناقب ، 2 / 340 )
بر آن شتر پارچهاى سبز پوشاندند و آنگاه ، پوست پلنگ انداختند و بر فراز آن ، زره آهنين افكندند . ( شرح نهجالبلاغه ، 6 / 227 )
مسعودى گويد : عايشه بر شترى بود در كجاوهاى از صفحات چوبى كه بر آن پلاس و پوست گاو افكندند و زير آن ، نمد نهادند و بر همه اينها زره پوشاندند . ( مروج الذهب ، 2 / 362 )
عبدالرزاق گويد : عايشه در كجاوهاى بود كه پوست گاو آن را پوشانده بود . او گفت : « ميخواهم جايگاه من با افراد فاصله داشته باشد . » وقتى جنگ درگرفت ، هفتاد تن از قريش كه همگى مهار شتر وى را در دست داشتند ، كشته شدند . سپس كجاوه را حمل نمودند تا آن را در يكى از خانههاى بصره نهادند . در آن ميان ، مروان نيز جراحتى سخت برداشت . ( المصنف ، 5 / 457 )
شيخ مفيد گويد : ابنابيميره از علقمة بن ابيعلقمه ، از پدرش نقل كرده است : كجاوه را از چوب ساختيم و در آن ، صفحات آهن نهاديم و روى آن زره آهنين و پوشش آن جامهاى از خز سبز بود . بر روى همه اينها نيز چرمى سرخ قرار داشت . براى عايشه در آن كجاوه دريچهاى ساختيم كه بتواند بيرون را بنگرد . با اين حال ، آن كجاوه در برابر آن سپاه ، سودى برايش نداشت . ( الجمل ، مفيد ، 200 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 404
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٠٤