هرچند دور بود ، خبر مرگش را جوانى براى ما اورد كه خاك در دهانش مباد !
همه اينها نشان ميدهد كه وى به گناه خود اصرار داشت و توبه نكرد . محمد بن اسحق گزارش نموده كه عايشه در پى بازگشت از بصره به مدينه ، همچنان مردم را بر ضد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) تحريك مينمود و به معاويه و شاميان نامهاى نگاشت و همراه اسود بن بحترى فرستاد و آنان را بر ضد على تحريك كرد . همانند اين نمونهها فراوان است كه ما بخشى از آن را در كتاب تلخيص الشافى آوردهايم و در اين جا سخن را با ذكر آن به درازا نميكشانيم . پس با وجود اينها كه گفتيم ، از كدام توبه ميتوان سخن گفت ؟ ( الاقتصاد ، 228 )
28 . روايت شده كه عمرو بن عاص به عايشه گفت : « دوست داشتم كه روز جمل كشته ميشدي ! » عايشه گفت : « چرا اى بيپدر ؟ » عمرو گفت : « در سررسيد عمر خود ميمردى و به بهشت ميرفتى و ما قتل تو را بزرگترين مايه رسوايى على ميساختيم . » ( الاحتجاج ، 1 / 241 )
گزارشهايى درباره شتر عايشه
1 . رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به همسرانش فرمود : « كاش ميدانستم كداميك از شما صاحب شتر نرمرونده است كه حركت ميكند و سگان حوأب بر او بانگ ميزنند و مردمى بسيار از راست و چپش كشته ميشوند كه همه در دوزخ هستند و پس از اين كه در آستانه مردن است ، نجات مييابد . » ( وقعة الجمل ، ضامن بن شدقم ، 41 ) اين گزارش را صدوق ( معانى الاخبار ، 304 ) نيز آورده است . نجات در اين حديث به معناى نجات دنيايى پس از آن است كه در آستانه كشته شدن بود . مانند اين سخن را ابنابيشيبه ( المصنف ، 8 / 711 ) و حموي
( معجم البلدان ، 2 / 314 ) و ديگران روايت نمودهاند .
2 . در وصف شتر عايشه گفتهاند : هنگامى كه عايشه تصميم گرفت به سوى بصره حركت نمايد ، برايش شترى قوى جستجو كردند كه بتواند كجاوه وى را حمل نمايد . يعلى بن منيه شتر خود را كه عسكر نام داشت ، براى آنان آورد . آن شتر پيكرى بزرگ و نيرومند داشت . عايشه چون آن را ديد ، پسنديد . شتربان از نيرومندى و توان آن شتر با وى گفتگو نمود و در ميان سخنش گفت : « عسكر . » عايشه چون اين كلمه را شنيد ، ذكر إنا لله . . .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 403
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٠٣