خوارزمى با سندش آورده است : عايشه گفت : « هرگاه از جمل ياد ميشود ، راه گلويم بسته ميشود . » از عروه نقل شده است : هر زمان كه عايشه از حركت خود به بصره ياد ميكرد ، آن قدر ميگريست كه روسرياش خيس ميشد و ميگفت : « اى كاش از يادها رفته بودم ! » ( المناقب ، 181 )
26 . عايشه مشرب قَدَرى داشت و كار خود را به سرنوشت نسبت ميداد ! از مطلب بن زياد ، از كثير النوا نقل شده كه ابنعباس به عايشه گفت : « سلام بر تو اى مادر ! آيا ما هواداران همسر تو نيستيم ؟ آيا خداوند در پرده بودن را بر تو واجب نساخته است ؟ آيا تو دو بار اَجرت را دريافت نكردهاي ؟ » عايشه گفت : « آري . » ابنعباس گفت : « پس چرا همراه منافقان قريش ، بر ما شوريدي ؟ » عايشه گفت : « اى ابنعباس ! اين حكم سرنوشت بود . » ابنعباس گفت : « عايشه خود را در پناه سرنوشت قرار داد ! » نيز مردى به عايشه گفت : « اى امالمؤمنين ! چرا بر على شورش نمودي ؟ » عايشه به وى گفت : « مگر پدرت با مادرت ازدواج نكرد ؟ اين تقدير خداوند است . » از ابواسحق نقل شده كه هرگاه درباره شورش عايشه بر على اميرالمؤمنين از وى ميپرسيدند ، ميگفت : « اين چيزى بود كه خداوند براى من تقدير فرمود . » ( البحار ، 32 / 276 )
هرگاه خداوند اين كار را تقدير فرموده ، پس او را به اين كار وادار ساخته و او در برابر خونهايى كه به دليل شورش وى ريخته شد ، مسؤوليتى ندارد !
27 . باور ما اين است كه عايشه توبه نكرد و تا پايان عمرش بر دشمنى با علي ( عليه السلام ) باقى ماند . شيخ مفيد كتاب « الكافئة فى رد توبة الخاطئه » را در اثبات توبه نكردن وى نوشته است . شيخ طوسى گويد : طبرى در تاريخش آورده كه چون خبر قتل اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به عايشه رسيد ، گفت :
عصاى خود را افكند و به مقصد رسيد ، چنان كه چشم مسافر از بازگشت [ به وطن ] روشن ميشود .
سپس گفت : « چه كسى او را كشت ؟ » گفتند : « مردى از قبيله مراد . » عايشه گفت :
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 402
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٠٢