23 . از جمله اعترافات عايشه ، سخنى است كه زمخشرى آورده است : از جميع بن عمير نقل شده است : نزد عايشه رفتم و به او گفتم : « چه كسى بيش از همه نزد رسول خدا دوستداشتنى بود ؟ » عايشه گفت : « فاطمه . » گفتم : « من درباره مردان از تو سؤال ميكنم . » گفت : « همسر فاطمه . و چرا چنين نباشد ؟ به خدا سوگند ! او همواره روزهدار و در حال عبادت بود و جان رسول خدا در دست وى بود و آن را به كام خويش فروبرد . » گفتم : « پس چرا با وى چنان كردي ؟ » در اين حال ، روسرياش را روى چهرهاش افكند و گريست و گفت : « كارى بود كه از من سرزد ! » ( ربيع الابرار ، 2 / 167 )
24 . ابنحجر گويد : ابنابيشيبه با سندى نيكو از عبدالرحمن بن ابزى روايت كرده است : روز نبرد جمل ، عبدالله بن بديل بن ورقاء خزاعى به عايشه رسيد كه در كجاوه قرار داشت و به او گفت : اى امالمؤمنين ! آيا به خاطر دارى كه من پس از كشته شدن عثمان نزد تو آمدم و گفتم : « مرا به چه امر ميكني ؟ » و تو گفتي : « با على همراه باش . » عايشه سكوت نمود . در اواخر نبرد ، على دستور داد كه شتر را پى كنند و چنين كردند . من و برادرش محمد از مركب فرود آمديم و كجاوه عايشه را بلند كرديم و مقابل على قرار داديم . على دستور داد كه او را به خانه عبدالله بن بديل ببرند . جعفر بن ابيمغيره گفت : عمه من نزد عبدالله بن بديل بود . عمهام برايم نقل كرد : عايشه به من گفت : « مرا به درون خانه ببر ! » من درونش بردم و برايش تشت و آبريز نهادم و در اتاق را بستم . از لاى در نگريستم و ديدم كه در سرش به دنبال چيزى است . نميدانم زخم بود يا تكهاى تير . » ( فتح الباري ، 13 / 48 )
25 . كاملا معلوم است كه پشيمانى عايشه با خشم و تأسف وى از شكست در بصره ، آميخته شده است . اسكافى گويد : اين است عايشه و نشانههاى پشيمانى و گريستنش و اين سخنش : « دوست داشتم خداوند بيست سال پيش از آن ، مرا ميرانده بود ! » اين افزون است بر سخنش درباره عمار : « از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم : بهشت به چهار تن اشتياق دارد كه يكى از ايشان ، عمار بن ياسر است . » مردى از ثقيف به وى گفت : « اى امالمؤمنين ! چه ميكردى اگر وى كنار شترت كشته ميشد ؟ » ( المعيار و الموازنه ، 62 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٠١