تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
« اى ابوعبدالرحمن ! چرا مرا از حركتم بازنداشتي ؟ » گفت : « ديدم كه مردى - مقصودش ابن‌زبير بود - بر تو چيره گشته بود . » همه اين گزارش‌ها نشان مي‌دهد كه وى از كارش كاملا پشيمان بود و حتى حركت خود را بدعتى در زندگى خويش مي‌دانست . او نخست قصد داشت كه در خانه خود دفن گردد ؛ اما بعدا از اين كار منصرف شد و گفت : « من بدعت پديد آوردم . » از اين رو ، وصيت نمود كه وي را در بقيع دفن نمايند . از نشانه‌هاى هراس و بيم شديد وى اين بود كه مي‌گفت : « كاش درختى بودم ! » در روايت ديگر از عمرو بن سلمه گزارش شده كه عايشه گفت : « به خدا سوگند ! دوست دارم درختى بودم . به خدا سوگند ! دوست دارم گِل بودم . به خدا سوگند ! دوست دارم خداوند مرا اصلا نمي‌آفريد تا چيزى باشم . » نيز از او نقل شده كه گفت : « اى كاش برگى از اين درخت بودم ! » و نيز گفت : « دوست داشتم هرگاه مي‌ميرم ، ديگر از من ياد نشود ! » در آغاز با خود مي‌گفت كه در خانه‌اش دفن گردد ؛ اما بعدا گفت : « من پس از رسول خدا بدعتى پديد آوردم . مرا كنار همسرانش دفن كنيد ! » و از اين رو ، در بقيع دفن شد . ذهبى گويد : مقصودش از بدعت ، حركتش براى نبرد جمل بود . وى از اين كار كاملا پشيمان بود و توبه نمود . البته كار وى فقط به خاطر تأويل بود و قصد خير داشت . ( المسند ، 2 / 34 و 40 ) 21 . ابن‌قتيبه گويد : ام اوفى عبديه نزد عايشه رفت و گفت : « اى ام‌المؤمنين ! چه مي‌گويى درباره زنى كه فرزند كوچك خود را كشته است ؟ » عايشه گفت : « دوزخ بر او واجب است . » وى گفت : « پس چه مي‌گويى درباره زنى كه بيست‌هزار تن از فرزندان بزرگسال خود را كشت ؟ » عايشه گفت : « اين دشمن خدا را مانع شويد ! » ( عيون الاخبار ، 202 ) در يك برنامه زنده ، فردى وهابى با من تماس تلفنى برقرار نمود و گفت : « شما عايشه را دشنام مي‌دهيد . » من به وى گفتم : « ما او را دشنام نمي‌دهيم ؛ بلكه مي‌گوييم كه از فرمان خدايش و پيامبرش سرپيچى نمود و بر امامش كه خليفه قانونى بود ، شورش كرد و موجب قتل بيش از بيست‌هزار مسلمان شد . اكنون مي‌خواهيم كه شما ديه آن كسانى را كه او
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 399 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )