ميكردند . سپس به خانه عبدالله بن خلف خزاعى برده شدم كه صاحبش كشته شده بود و اهل خانه بر او ميگريستند . همراه من ، همه دشمنان على كه بر جان خود از او بيمناك بودند ، وارد آن خانه شدند . خواهرزادهام عبدالله را نيز به حالت مجروح از ميدان جنگ بيرون برده بودند .
به خدا سوگند ! من در همان وضع كه بودم ، از حال ديگران ميپرسيدم . گفتم : “ ابومحمد طلحه چه كرد ؟ ” كسى گفت : “ كشته شد . ” گفتم : “ ابوسليمان چه كرد ؟ ” همان پاسخ داده شد . در آن لحظه مرا ميديدى كه چشمانم از شدت اندوه خشك شده بود و بسيار ذكر انا لله . . . بر زبان ميراندم و پشيمان بودم . از همه آن كشتگان ياد ميشد و من بر قتلشان ميگريستم . در اين حال بوديم كه درباره عبدالله پرسيدم . گفتند كه او نيز كشته شده است . غم و اندوهم بيشتر شد تا جايى كه نزديك بود قلبم شكافته شود . به خدا سوگند ! سه شبانهروز هيچ آب و غذايى از گلويم پايين نميرفت ، در حالى كه نزد كسانى بودم كه در پذيرايى از من هيچ كوتاهى نميكردند و در خانه نان بسيار داشتند . من ميخواستم گرسنگى خود را با خوردن لقمهنانى چاره كنم ؛ اما نميتوانستم . به خدا پناه ميبريم از فتنه ! من بودم كه مردم را بر ضد عثمان تحريك كردم تا زمانى كه آن مصيبت بر سرش آمد . هنگامى كه وى كشته شد ، پشيمان گشتم و دانستم كه مسلمانان هرگز كسى مانند وى را به خلافت نخواهند رساند ؛ همو كه به خدا سوگند ! بيش از همه ، بردبار و پارسا و در گرفتاريها بخشنده و براى حفظ پيوند خويشاوندى كوشا بود . »
كبشه گويد : نزد پدرم بازگشتم و او گفت : « عايشه به شما چه گفت ؟ » وى را از سخنان او آگاه نمودم . پدرم گفت : « خدا عايشه و اميرالمؤمنين عثمان را رحمت كند . عايشه سرسختترين مردم بر ضد عثمان بود . به ستيز برخاست و سپس توبه كرد و خواست تا از او خونخواهى نمايد ؛ اما اوضاع به خلاف ميل او پيش رفت . خدا همه آنان را رحمت كند ! » ( الجمل ، مفيد ، 200 ؛ وقعة الجمل ، ضامن بن شدقم ، 48 )
شيخ مفيد گويد : از عروة بن زبير گزارش شده است : روز جنگ بصره ، عايشه سوار بر
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 397
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٩٧