تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
برسد . سپس گفت : « بر شترم برايم كجاوه‌اى ساختند و آن را با آهن پوشاندند و من وارد آن شدم . پس ميان مردم به سخن برخاستم و آنان را به صلح و كتاب و سنت فراخواندم . اما كسى به سخنم گوش نسپرد و در نبرد با سپاه مقابل ، شتاب كردند و تير افكندند تا جايى كه از سپاه علي ، يكي‌دو تن كشته شدند . سپس دو گروه به نبرد برخاستند و شر فراگير شد و آن سپاه قصدى جز كشتن شتر من نداشتند . به من نيز تيرى خورد و مجروحم ساخت . » در اين حال ، عايشه دستش را بيرون آورد و جاى زخم را بر بازويش به ما نشان داد . سپس گريست و ما را نيز به گريه انداخت . آن‌گاه ، گفت : « هر مردى كه مهار شتر مرا در دست گرفت ، كشته شد تا هنگامى كه خواهرزاده‌ام عبدالله آن را به دست گرفت . من بر وى بانگ زدم و به حق خويشاوندي‌مان سوگندش دادم كه از من فاصله گيرد . عبدالله گفت : “ مادرم ! موضوع ، مرگ است . اين كه مرد در حال بي‌نيازى از يارانش و با نيت درست بميرد ، بهتر از آن است كه بدون نيت ، مرگ او را درربايد . ” بانگ برآوردم : “ دريغا بر اسماء كه بي‌پسر شد ! ” عبدالله گفت : “ مادرم ! ساكت باش ! مي‌بينى كه چه اوضاعى است ! ” من سكوت كردم . همراهان ما جوانان و نوخاستگانى از قريش بودند كه دانش نبرد نداشتند و در جنگى شركت نكرده بودند و همچون گوسفندانى پروار براى سپاه مقابل به شمار مي‌رفتند . من در همان حال ماندم و همه مردم پيرامون شتر من بودند و مدتى سكوت كردند . من گفتم : “ اين سكوت شما ، خير است يا شر ؟ اين بايد نشانه شدت جنگ باشد ! ” ناگاه ديدم كه فرزند ابوطالب ، خود ، به ميدان نبرد آمد و شنيدم كه بانگ مي‌زد : “ به سوى شتر ! به سوى شتر ! ” با خود گفتم : به خدا سوگند ! آنان در پى كشتن من هستند . در اين حال ، ديدم كه على بن ابي‌طالب و برادرم محمد بن ابي‌بكر و معاذ بن عبدالله تميمى و عمار بن ياسر پيش آمدند و بند شكم شترم را پاره كردند و كجاوه را برداشتند . كجاوه بر دست آنان با احترام پيش رفت و همراهان ما گريختند و خبرى از آنان نيافتم . سپس جارچى على بن ابي‌طالب فرياد زد : “ هيچ گريخته‌اى تعقيب نگردد و هيچ مجروحى به قتل نرسد و هر كه سلاح بر زمين نهاده ، در امان است . ” در اين حال ، جان مردم به پيكرشان بازگشت . مردم در پيرامون من آرام راه مي‌رفتند و از دويدن شرم
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 396 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )