شترش به هر سو مىبردش و پاسخ هر پرسشكننده را مىدهد .
او را ميان درندگان افكندى و بر او اندوهى سخت عرضه داشتى ؛
با اين جنگ در برابر على و ياران او كه روزگار رشته آن را به دشوارى بر دوش افكنده است .
نخست آنچه در انديشه خود داشتى ، براى آنان آشكار ساختى و گفتى كه ياريشان نميكني .
آرزويى كه طلحه و زبير از تو داشتند ، بر خطا بود و چه بسا كه آرزوى اميدوار برآورده نمىشود !
تو را در شهر نسبتى نيست و ميان قبيله پناهى ندارى .
پس ، از اين كه جمعى از پابرهنگان يا كفشداران اين قوم نابود شوند ، بىتابى مكن !
هنگامى كه كعب بن سور در ازد تصميم گرفت كه با عايشه همراه شود ، طلحه و زبير بر آن شدند كه دستههاى سپاه را نظم دهند . آن دو ، سپاه را چنين سازمان دادند :
- زبير ، امير سپاه .
- طلحه ، فرمانده قلب لشكر .
- عبدالله بن حزام بن خويلد ، پرچمدار .
- كعب بن سور ، فرمانده ازديان .
- مروان بن حكم ، امير سواران جناح راست .
- عبدالرحمن بن عتاب بن اسيد ، فرمانده پيادگان جناح راست .
- هلال بن وكيع دارمي ، امير سوارگان جناح چپ ، شامل بنيتميم و ديگر افراد قبايل قضاعه و هوازن .
- عبدالرحمن بن حرث بن هشام ، همراه حباب يزيد ، فرمانده پيادگان جناح چپ .
- مجاشع بن مسعود ، امير سوارگان قيس غيلان .
- جابر بن نعمان باهلي ، امير پيادگان قيس غيلان .
- عمرو بن ثيري ، امير سوارگان رباب .
- خرشنة بن عمرو عتبي ، امير پيادگان رباب .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٩٤