تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
شترش به هر سو مىبردش و پاسخ هر پرسش‌كننده را مىدهد . او را ميان درندگان افكندى و بر او اندوهى سخت عرضه داشتى ؛ با اين جنگ در برابر على و ياران او كه روزگار رشته آن را به دشوارى بر دوش افكنده است . نخست آنچه در انديشه خود داشتى ، براى آنان آشكار ساختى و گفتى كه ياري‌شان نمي‌كني . آرزويى كه طلحه و زبير از تو داشتند ، بر خطا بود و چه بسا كه آرزوى اميدوار برآورده نمىشود ! تو را در شهر نسبتى نيست و ميان قبيله پناهى ندارى . پس ، از اين كه جمعى از پابرهنگان يا كفشداران اين قوم نابود شوند ، بىتابى مكن ! هنگامى كه كعب بن سور در ازد تصميم گرفت كه با عايشه همراه شود ، طلحه و زبير بر آن شدند كه دسته‌هاى سپاه را نظم دهند . آن دو ، سپاه را چنين سازمان دادند : - زبير ، امير سپاه . - طلحه ، فرمانده قلب لشكر . - عبدالله بن حزام بن خويلد ، پرچمدار . - كعب بن سور ، فرمانده ازديان . - مروان بن حكم ، امير سواران جناح راست . - عبدالرحمن بن عتاب بن اسيد ، فرمانده پيادگان جناح راست . - هلال بن وكيع دارمي ، امير سوارگان جناح چپ ، شامل بني‌تميم و ديگر افراد قبايل قضاعه و هوازن . - عبدالرحمن بن حرث بن هشام ، همراه حباب يزيد ، فرمانده پيادگان جناح چپ . - مجاشع بن مسعود ، امير سوارگان قيس غيلان . - جابر بن نعمان باهلي ، امير پيادگان قيس غيلان . - عمرو بن ثيري ، امير سوارگان رباب . - خرشنة بن عمرو عتبي ، امير پيادگان رباب .