تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
مادر به خانه‌اش بازگشت ، در حالى كه على به او توشه بسيار داد و نيكى فراوان كرد . 15 . شيخ كاظم ازرى شاعر ، در منظومه رساى خود ( الازريه ، 141 ) سروده است : روزى كه آن زن سوار بر شتر ، آن سپاه را فرماندهى كرد و از گام برداشتن در مسير گناه ، پرهيز نكرد . سگان حوأب اصرار كردند كه مانع حركت وى شوند ؛ اما وى بر گناه خود پايدار ماند . عجبا ! در شريعت كدام امت پيامبري ، نبرد براى زنان جايز است ؟ يا كدام مادر مؤمنان ، در حق فرزندانش بدى مي‌كند و آنان را به تفرقه مي‌كشاند ؟ آنان را در هر وادى و دره به راه انداخت . چه بد مادرى كه به فرزندان خود ستم كند ! آيا آيه تبرج را از ياد برد يا ندانست كه خداى رحمن وى را از اين كار نهى كرده است ؟ چهل‌هزار حديث در حافظه داشت ؛ اما اين آيه قرآن را از ياد برد ؟ با اين كارش ، ما را به ياد رفتار همسر موسى انداخت كه پس از مرگ موسي ، كار خود را كرد ؛ و با يوشع به نبرد برخاست ، همان سان كه عايشه با على نبرد نمود . آن صفرا و اين حميرا همانند هم رفتار كردند . او همان دامن رفتار لهوآميزى را بر زمين كشيد كه الاهه‌اش در دل وى انداخته بود . اى سعد ! مرا سرزنش نكن كه كينه اينان را در دل دارم كه به حق احمد پس از وفاتش وفا نكردند . مگر او نفرمود : حق عترتم يعنى اهل‌بيتم را با نيكى به آنان و پاسداشت ولايتشان ، پاس بداريد ؟ اما با او ، هم در زمان حياتش ستيز نمودند و هم پس از وفاتش به وى خيانت ورزيدند . عجبا كه چه ناكامش نهادند ! ما فصلى را به اشعار درباره نبرد جمل اختصاص داده و قصيده مذهبه سيد حميري ( رحمه الله ) را در آن آورده‌ايم . 16 . عايشه براى تسلط بر بصره ، نقشه‌اى در سر داشت . او گمان مي‌كرد كه مردم از وى