تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
9 . ابن‌ابي‌الحديد گويد : حارث بن زهير ازدي ، از ياران علي ، به شتر رسيد ، در حالى كه مردى مهار آن را در دست گرفته بود و هر كه را به آن نزديك مي‌شد ، به قتل مي‌رساند . هنگامى كه حارث بن زهير او را ديد ، با شمشير به سويش رفت و زبان به رجزخوانى گشود و به عايشه گفت : « اى مادر ما ! در ميان مادرانى كه مي‌شناسيم ، تو بدكردارترين مادري . . . . » ( شرح نهج‌البلاغه ، 1 / 264 ) نيز گويد : مهار آن شتر را هفتاد تن از قريش به دست گرفتند كه همه كشته شدند و هيچ كس مهار آن را به دست نگرفت ، جز اين كه خونش ريخته شد يا دستش قطع گشت . بني‌ناجيه پيش آمدند و مهار شتر را گرفتند و هر كس كه مهار را به دست مي‌گرفت ، عايشه مي‌پرسيد : « اين كيست ؟ » درباره آنان نيز پرسيد . گفتند : « اينان بني‌ناجيه هستند . » عايشه گفت : « اى بني‌ناجيه ! صبر پيشه كنيد ؛ كه من در شما شمايل قريش را مي‌بينم . » گفته‌اند كه در نسب رساندن بني‌ناجيه به قريش ، ترديد بود . و همه آنان پيرامون وى كشته شدند . ( شرح نهج‌البلاغه ، 1 / 265 ) ثقفى گفته است : بني‌ناجيه خود را به قريش منسوب مي‌دانستند ؛ اما قريش آنان را از خود بيگانه مي‌دانستند . ( الغارات ، 2 / 770 ) عايشه آنان را از قريش دانست و آن بينوايان را به دليرى تحريك كرد و آنان همه در راه وى كشته شدند . 10 . طبرى گويد : از عبدالله بن زبير نقل شده است : در نبرد جمل ، در حالى كه سي‌وهفت جراحت از ضربه شمشير و نيزه داشتم ، پياده به حركت درآمدم و هرگز مانند آن روز را نديده‌ام . از ما هيچ كس عقب ننشست و ما همچون كوه سياه بوديم . هر كس مهار شتر را در دست مي‌گرفت ، كشته مي‌شد . عبدالرحمن بن عتاب آن را در دست گرفت و كشته شد . سپس اسود بن ابي‌البخترى آن را به دست گرفت و بر خاك افتاد . من آمدم و مهار را گرفتم . عايشه گفت : « تو كيستي ؟ » گفتم : « عبدالله بن زبير . » گفت : « دريغا از اسماء كه بي‌پسر شد ! » اشتر از كنار من گذشت و او را شناختم و با هم درگير شديم و هر دو بر خاك
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 385 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )