افتاديم . من ندا برآوردم : « من و مالك را بكشيد ! » كسانى از سپاه ما و سپاه آنان رسيدند و به نبرد پرداختند تا هنگامى كه ما عقب نشستيم و مهار شتر از دست رفت . على بانگ برآورد : « آن شتر را پى كنيد ؛ كه اگر پى شود ، اينان پراكنده خواهند شد . » مردى به شتر ضربتى زد و شتر بر زمين افتاد و من صدايى سختتر از ناله شتر ، از آن حيوان شنيدم . على به محمد بن ابيبكر فرمان داد تا پردهگاهى براى عايشه زنند و به وى گفت : « بنگر كه آيا به وى جراحتى رسيده است . » ( تاريخ طبري ، 3 / 528 )
همو گفته است : مالك اشتر و عدى بن حاتم به شتر رسيدند . سپس عبدالله بن حكيم بن حزام به سوى مالك اشتر حركت نمود . مالك اشتر نيز به سوى وى حركت كرد و با هم گلاويز شدند و دو ضربه رد و بدل كردند و مالك اشتر او را كشت . ( تاريخ طبري ، 3 / 529 )
نيز گزارش شده است : عدى بن حاتم به نبرد پرداخت تا جايى كه يكى از چشمهايش از كاسه درآمد . ( الاخبار الطوال ، 150 ) همچنين گفتهاند كه پسرش طريف نيز كشته شد . ( الجمل ، مفيد ، 196 )
عدى بن حاتم چنين رجز خواند :
من عدى هستم و حاتم مرا پرورش داده است . و اين على است كه به كتاب خدا داناست و هر يك از مردم كه از او سركشى كند ، ستمگر است . ( المناقب ، 2 / 346 )
11 . ابنابيالحديد از مدائنى و واقدى گزارش كرده است : رجزهاى ثبت شده از نبرد جمل بيش از رجزهاى ديگر است . بيشتر اين رجزها را بنيضبه و ازديان سرودهاند كه پيرامون شتر حاضر بودند و از آن پاسدارى ميكردند ، در حالى كه سرها از گردنها فروميافتاد و دستها از مچ قطع ميشد و پالانها با ضربت از ميان شكمها باز ميشد و آنان همچون ملخان پابرجا پيرامون شتر را گرفته بودند و از جاى خود تكان نميخوردند و تزلزل به خود راه نميدادند . چنين بود تا آنگاه كه علي ( عليه السلام ) بانگى بلند برداشت و ندا داد : « واى بر شما ! آن شتر را پى كنيد ؛ كه شيطان است . » سپس گفت : « آن را پى كنيد ؛ و گرنه مردم عرب از ميان ميروند . تا هنگامى كه اين شتر بر زمين نيفتد ، شمشيرها در فراز و فرودند . » پس به
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٨٦