تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
كه حفصه يك كنيز خود را كه براى سحر كردن او اقدام نموده بود ، كشت . ( المجموع ، 20 / 39 ) عايشه در بصره فرمان آغاز نبرد براى تصرف سراى حاكم را صادر نمود و سه روز جنگيد و به كشتن عثمان بن حنيف ، والى بصره ، فرمان داد و به زبير دستور داد كه سبابجه ، نگاهبانان بيت‌المال ، را بكشد ؛ زيرا از واگذارى بيت‌المال به وى خوددارى كرده بودند . همو در ميدان جنگ مي‌چرخيد و سپاهيان را به نبرد و خونريزى تشويق مي‌نمود و بهشت را برايشان ضمانت مي‌كرد . او فرماندهى دست‌ودلباز براى ريختن خون در نبرد بود . دو ركن سپاه خود ، طلحه و زبير ، را در همان روز اول نبرد از دست داد و خود ، به تنهايى آن سپاه بزرگ را شش روز فرماندهى كرد و از كجاوه خود بر پشت آن شتر ، به آنان فرمان نبرد مي‌داد . وى بر آن شتر ، كجاوه‌اى نصب كرده و آن را با سپرها و صفحات آهنى پوشانده بود . با صداى بلند و رسايش سپاهيان را از همان كجاوه خطاب مي‌نمود و به اركان سپاهش كه پيرامون شتر بودند ، فرمان صادر مي‌كرد ؛ همان افرادى كه به سرگين آن شتر تبرك مي‌جستند و آن را مي‌شكافتند و مي‌بوييدند و مي‌گفتند : « شميم سرگين شتر مادر ما ، از شميم مشك خوش‌تر است ! » آن‌گاه ، دليرى پيش مي‌آمد و زمام آن شتر را دمى در دست مي‌گرفت و مي‌بوسيد و سپس به ديگرى مي‌سپرد و به سوى لشكر علي ( عليه السلام ) هجوم مي‌برد . عايشه به هر كس كه شايسته‌اش مي‌ديد ، اجازه مي‌داد كه زمام شترش را بگيرد و هنگامى كه عزيزش عبدالله بن زبير آن را در دست گرفت ، گفت : « دريغا بر اسماء كه بي‌پسر شد ! تو را سوگند مي‌دهم كه از آن فاصله گيري ! » او نيز چنين كرد و يكى از بني‌ضبه زمام شتر را به دست گرفت و كشته شد . ( انساب الاشراف ، 2 / 243 ) سيد شرف‌الدين سخنى دارد كه خلاصه آن ، چنين است : خداوندگارِ آن شتر و كجاوه ، به سوى ميدان نبرد رفت و در سرش باد غرور داشت و تعصبى ناروا وى را فراگرفته بود . دليرانه و بي‌باكانه دامن نبرد فراگسترده و آتش جنگ را در ميان سپاهيانش دامن زده بود و آنان را به مرگ پيش پاى شتر خود فرامي‌خواند .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 382 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )