تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
به جناح چپ مي‌نگريست و مي‌گفت : « اينان كه در سمت چپ من قرار دارند ، كيستند ؟ » صبرة بن شيمان گفت : « ما پسران تو از ازد هستيم . » گفت : « اى خاندان غسان ! امروز بر همان شيوه نبرد كه از شما شنيده‌ايم ، پايدارى كنيد ! » ازديان سرگين شتر او را مي‌گرفتند و مي‌بوييدند و مي‌گفتند : « سرگين شتر مادر ما ، از مشك خوشبوتر است ! » نيز به راست خود نگريست و گفت : « اينان كه در سمت راست من هستند ، كيستند ؟ » گفتند : « بكر بن وائل . » و هم به دسته‌اى كه در برابرش قرار داشتند ، روى نمود و گفت : « اينان كيستند ؟ » گفتند : « بني‌ناجيه . » گفت : « به به از اين شمشيرهاى ابطحى قريشي ! پس چنان بجنگيد كه هيچ كس باقى نماند ! » گويا از آتش حماسه در وجود آنان شراره‌ها برمي‌افروخت و پرچمداران به زمام شتر او مي‌آويختند تا خود را به مرگ بسپارند . او همچنان غيرت ايشان را برمي‌انگيخت تا زمانى كه شتر پى شد ، از آن پس كه چهل مرد زمام آن را در دست گرفتند و كشته شدند . سرانجام به خواست خدا ، شكست آنان فرارسيد . اگر اميرالمؤمنين در آن لحظه نمي‌خواست كه جان وى را پاسدارى كند و خود به حفاظت از او نمي‌پرداخت ، اتفاقى مي‌افتاد كه خدا از آن نجاتش داد ، آن هم در فتنه‌اى كور كه تا روز قيامت ، اتحاد مسلمانان را گسست و بنيان نبردهاى صفين و نهروان و فاجعه كربلا و حوادث ديگر تا مصيبت فلسطين در اين روزگار را برنهاد . اما برادر پيامبر و پدر دو نواده او ، خود ، كنار آن شتر ايستاد ، هنگامى كه با پى كردن آن ، آتش فتنه خاموش شد و آن كجاوه فروافتاد . پس امام ، كجاوه را كه عايشه در آن قرار داشت ، در سايه پناه بزرگوارانه خود قرار داد و محمد بن ابي‌بكر ، برادر وي ، را همراهش ساخت تا با گروهى از زنان صالح ، كارهاى وى را بر عهده گيرد . همو بر نبرد كنندگان با خود منت نهاد و احسان ورزيد و اسيرانى را كه دشمنان سرسختش بودند ، آزاد نمود و عايشه را از چنان كرامتى برخوردار ساخت كه شايسته اخلاق كريمانه و فضل گسترده و حكمت كامل بود . همه اين‌ها به ضرورت ، از خلال كتاب‌هاى سيره و روايات روشن مي‌شود . ام‌المؤمنين ، خود ، به خوبى مي‌دانست كه علي ( عليه السلام ) برادر و ولى و وارث و وصى