رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است و خدا و رسولش را دوست ميدارد و خدا و رسولش نيز او را دوست ميدارند و او نسبت به پيامبر ، همانند هارون نسبت به موسي ، مگر در مقام نبوت ، است . همو از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيده بود : « بارخدايا ! ياور على را يارى كن و با دشمنش دشمنى نما و هر كه را يارياش كند ، يارى كن و هر كه را از يارياش دست كشد ، تنها بگذار ! بارخدايا ! بر على رحمت آور و حق را هر جا كه اوست ، در حركت بدار ! »
عايشه ، خود ، در حجة الوداع با رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) همراه بود و ديد كه وى در آن روز كه كاروان را به توقف واداشت ، با صداى رسا امتش را فرمان داد كه به ثقلين تمسك جويند و به طور خاص ، از آنان خواست كه به على تمسك كنند و هشدارشان داد كه هر كس به هر دو ثقل تمسك ننمايد ، گمراه خواهد شد . نيز عايشه ديد كه در روز غدير ، رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بر منبرى از پشته جهازها برآمد و عهد خود را به على سپرد و او را بر امت پس از خود ولايت بخشيد ، در حالى كه هزاران تن از كاروانيانِ بازگشته از حجة الوداع ميشنيدند و ميديدند ، در آن چندراههاى كه مسير كاروانها از هم جدا ميشد . ( النص و الاجتهاد ، 448 )
8 . عايشه به معاويه نوشت : ما بيست و شش شب درنگ كرديم و آنان را به كتاب خدا و اجراى حدود آن فراخوانديم تا خونى به ناحق ريخته نشود . اما آنان خوددارى ورزيدند و چيزهايى را بهانه كردند كه ما همانها را هم پذيرفتيم . اما سپس بيم ورزيدند و نيرنگ و خيانت روا داشتند و گرد هم آمدند . پس خداوند انتقام خون عثمان را از آنان گرفت و هلاكشان كرد و تنها يك مرد از ايشان زنده ماند . ( تاريخ طبري ، 3 / 489 )
بدين گونه ، ماجراى نبرد خود براى تصرف شهر بصره را وصف نموده كه از آن درماند و با عثمان بن حنيف براى آتشبس توافق نمود و سپس در حالى كه عثمان بن حنيف در حال خواندن نماز صبح بود ، عايشه آن پيمان را شكست و اسيرش نمود و . . . . نيز آن ماجرا را وصف كرده كه پس از تسلط بر بصره ، همه آن گروهى را كه در زمان حيات عثمان بن عفان به مدينه رفته و تغيير والى بصره را خواستار شده بودند ، كشتند و از آن گروه ، تنها حرقوص بن زهير جان سالم به در برد كه بعدا سركرده خوارج شد .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 384
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٨٤