سوى شتر هجوم آوردند و آن را پى كردند و حيوان با نالهاى سخت بر زمين افتاد و هنگامى كه بر خاك افتاد ، آن سپاه گريختند . ( شرح نهجالبلاغه ، 1 / 253 )
12 . عينى گويد : واقدى گزارش كرده است كه مهار شتر به دست كعب بن سور بود . مهار شتر را تنها كسى در دست ميگرفت كه به شجاعت معروف بود و هر كه آن را به دست ميگرفت ، كشته ميشد . عدى بن حاتم به وى يورش آورد و چيزى نمانده بود كه شتر را پى كند . در اين ميان ، چشم عدى از كاسه درآمد . بنيضبه كنار شتر گرد آمدند و در پاسدارى از آن چنان جنگيدند كه مانندش شنيده نشده است ، به گونهاى كه هزار دست در كنار آن بر زمين افتاد و هزار تن از ايشان كشته شدند .
عبدالله بن زبير گويد : « در حالى كه مهار شتر را در دست داشتم ، سيوهفت جراحت برداشتم و هر كس آن را در دست گرفت ، كشته شد . عبدالرحمن بن عتاب آن را به دست گرفت و كشته شد . سپس اسود بن بخترى آن را در دست گرفت و او نيز كشته شد . » ابنزبير ، گروهى را نام برده كه در اين حال كشته شدند . او مغلوب جراحتها شد و خود را ميان كشتگان افكند . سپس تيرها به كجاوه امالمؤمنين رسيد و او ندا برآورد : « اى فرزندانم ! خدا را ؛ خدا را ؛ از روز قيامت ياد كنيد ! » پس دستش را بالا برد و آن گروه از قاتلان عثمان را نفرين نمود . مردم نيز همراه وى به نفرين ناله برآوردند . آن سپاهيان همچنان به سوى كجاوه وى تير افكندند تا جايى كه مانند خارپشت شد . جنگ همچنان گاهى به سود بصريان و گاه كوفيان در جريان بود و مردمى بسيار كشته شدند . در هيچ نبردى به آن اندازه ، دست و پا قطع نشد . آنگاه ، سائبه به پيشگامى اشتر ، به سوى شتر يورش آوردند . بجير بن ولجه ضبى كوفى به حيوان حمله كرد و بند شكمش را گسست و آن را پى كرد و سه ركن وى را قطع نمود . حيوان بر زمين افتاد و كجاوه بر زمين فرود آمد . ( عمدة القارى بشرح البخاري ، 15 / 50 )
آنگاه ، عينى به حل مشكل محبت عايشه بنا بر مذهب خودشان پرداخته و گفته است : على كنار وى ايستاد و گفت : « سلام بر تو اى مادر ! » عايشه گفت : « سلام بر تو اى
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٨٧