رفتار خدا را با خود چگونه ديدي ؟ » عايشه گفت : « اكنون كه پيروز شدهاي ، آسان بگير ! » سپس على به محمد بن ابيبكر گفت : « خواهرت را به درون بصره ببر ! » محمد خواهرش را در خانه صفيه دختر حرث بن طلحة بن ابيطلحه عبدري ، مادر طلحة الطلحات بن عبدالله بن خلف خزاعي ، جاى داد . عايشه چند روز در آن خانه اقامت نمود و آنگاه ، على به وى دستور داد كه حركت نمايد و چند روز به وى فرصت داد . پس از پايان يافتن فرصت ، وى را به اين كار وادار نمود و او همراه زنانى از بصريان و مردان پيرامونش ، به سوى مدينه رهسپار گشت و در آن جا منزل گزيد . هرگاه از نبرد جمل ياد ميشد ، ميگفت : « كاش فلان سال پيش از آن ، مرده بودم ! » از ابنحاطب نقل شده است : در نبرد جمل همراه على به سوى كجاوه رفتم و ديدم كه از شدت بارش نيزهها ، همچون خارپشت گشته است . على به كجاوه ضربتى زد و گفت : « اين حميراى ارم خواست مرا بكشد ، همچنان كه عثمان بن عفان را كشت ! » سپس برادرِ عايشه ، محمد ، به وى گفت : « آيا چيزى به تو اصابت كرده است ؟ » گفت : « تيرى به بازويم خورده است . » محمد سرش را درون كجاوه نمود و او را به سوى خود كشيد و بيرون آورد . ( انساب الاشراف ، 2 / 250 )
شيخ مفيد گويد : محمد گفت : « در روز قيامت ، خداوند درباره ماجرايى كه ميان تو و اميرالمؤمنين گذشت ، آنگاه كه بر وى شوريدى و مردم را به جنگ با او تحريك نمودى و كتاب خدا را پشت سرت افكندي ، بر تو حكم خواهد راند . » عايشه گفت : « اى محمد ! ما را رها كن و به اميرت بگو كه جان مرا حفظ نمايد . » ( الجمل ، مفيد ، 196 )
امام ( عليه السلام ) از تعبير حميراى ارم يا خواهر ارم ، در پى اين مقصود است كه عايشه براى قاتل اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) پاداش قرار داد ، همان سان كه حميراى ثمود ، دختر خود را پاداش كسى ساخت كه ناقه صالح ( عليه السلام ) را كشت . آن شخص را احيمر ثمود و احيمر عاد نيز خواندهاند . به نظر ميرسد كه حمراء ثمود نام زنى است كه وى را به اين كار واداشت .
نسائى ( السنن ، 5 / 153 ) و جز او روايت نمودهاند كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) فرمود : « آيا با شما درباره تيرهبختترين مردم سخن نگويم ؟ » گفتيم : « اى رسول خدا ! سخن بگو ! » فرمود : « او احيمر
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 379
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٧٩