و كفر را اظهار نماييد .
عايشه سكوت نمود . ابنعباس گويد : نزد على - صلوات الله عليه - بازگشتم و به او از آن ماجرا خبر دادم . فرمود : « من به حال تو آگاه بودم ، وقتى تو را فرستادم . »
از آن پس ، عايشه زير بار نميرفت كه به خانهاش بازگردد . على - صلوات الله عليه - به او پيام فرستاد : « به خدا سوگند ! يا به خانهات بازميگردى و يا درباره تو سخنى ميگويم كه ديگر هيچ يك از مؤمنان به تو امالمؤمنين نگويد ! » وقتى اين را شنيد ، گفت : « مرا روانه سازيد ! مرا روانه سازيد ! به خدا سوگند ! چيزى را به يادم آورد كه اگر پيشتر آن را به ياد داشتم ، در اين راه گام نمينهادم . » يكى از نزديكانش گفت : « آن چيست اى امالمؤمنين ؟ » گفت : « رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) حق طلاق دادن همسرانش و قطع رابطه آنان را خواه در زندگى و خواه پس از مرگش ، به على سپرد . من بيم دارم كه اگر با وى مخالفت نمايم ، اين كار را
درباره من انجام دهد . » ( الفتوح ، 2 / 486 )
2 . فضل بن شاذان ازدى گويد : از مقاتل بن حيان براى شما روايت شده است : عمه من خدمتكار عايشه بود . وى برايم گفت : على بن ابيطالب - كرم الله وجهه - فرزندش حسن را نزد عايشه فرستاد و گفت : « به مدينه حركت كن و به همان خانهاى برو كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) تو را در آن جايگزين نمود و فرمانت داد كه در آن بماني . » عايشه گفت : « نميتوانم حركت نمايم تا زمانى كه ببينم اوضاع مسلمانان به كجا ميانجامد . » سپس علي ، فرزندش حسين را به سوى وى فرستاد و گفت : « به او بگو : به خدا سوگند ! يا حركت ميكنى و يا آن كلمات را برايت ميفرستم ! » حسين بر در خانه وى آمد و اجازه خواست . عايشه گفت : « به خدا سوگند ! با سخنى جز سخن پيشين آمده است . » هنگامى كه حسين وارد شد ، عايشه به او خوشامد گفت و وى را كنار خود نشاند . حسين به او گفت : « پدرم به تو ميگويد : به همان خانهات كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) فرمانت داده تا در آن بمانى و تو را در آن جايگزين ساخته ، بازگرد ؛ و گرنه آن كلمات را برايت ميفرستم ! » عايشه گفت : « پسركم ! به پدرت بگو : تو را به خدا سوگند ميدهم كه آن كلمات را ياد نكنى يا چيزى نگويي . آري ؛ حركت ميكنم .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 361
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٦١