شما را به آن جا برسانم . » گفتند : « شام . » وى آنان را همراه چهارصد سوار از بنيتيم رباب ، روانه نمود . هنگامى كه به منطقه كلب در دومه رسيدند ، آن سه گفتند : « تو به عهد خود و قومت عمل كردى و هر چه بر عهده داشتي ، انجام دادي . » در آن حال ، وى بازگشت .
و اما ابنعامر ؛ او نيز مجروح از ميدان كارزار بيرون آمد . مردى از بنيحرقوص به نام مريا ، او را ديد و از وى پرسيد كه آيا پناه ميخواهد و او جواب مثبت داد . پس پناهش داد و از وى مراقبت نمود تا حالش بهبود يافت . سرانجام گفت : « كدام سرزمين را بيشتر دوست داري ؟ » پاسخ داد : « دمشق . » حارثة بن بدر كه در نبرد جمل همراه عايشه بود و پسرش و نيز برادرش زراع در همان نبرد كشته شدند ، گويد :
در خبرها به من رسيده است كه ابنعامر در دمشق بار اقامت افكند و همان جا مستقر شد .
در آن روز شكست ، مروان بن حكم به خاندانى از عنزه پناه آورد و به آنان گفت : « مالك بن مسمع را از مكان من باخبر سازيد ! » آنان نزد مالك رفتند و وى را از مكان مروان آگاه كردند . وى به برادرش مقاتل گفت : « چگونه رفتار كنيم با اين مرد كه پيام فرستاده و ما را از مكان خود آگاه كرده است ؟ » مقاتل گفت : « برادرزادهام را بفرست و او را پناه بده ! سپس از على برايش امان بخواهيد . اگر امانش دهد ، اين همان است كه دوست ميداريم و اگر امانش ندهد ، همراه با شمشيرهايمان او را بيرون ميآوريم . اگر على با ما رويارويى كند ، با شمشيرهايمان در برابرش قرار ميگيريم . يا آنان را وادار به پذيرش ميسازيم و يا با كرامت هلاك ميشويم . » او در اين مورد از پيش با كسانى ديگر نيز مشورت نمود و آنان از پناه دادن به مروان نهيش نمودند . اما وى رأى برادرش را پذيرفت و رأى اينان را رها نمود . پس كسى را به سوى مروان فرستاد و او را در خانهاش جاى داد و تصميم گرفت كه اگر ناچار شود ، از او دفاع كند و گفت : « مرگ در راه حمايت از پناهگرفته ، عين وفادارى است . » خاندان مروان نيز بعدا اين ماجرا را به خاطر سپردند و آنان را به اين سبب ، بهرهها دادند و گرامى داشتند .
نامداران به ديدار عايشه آمدند ، در حالى كه على در اردوگاه خود بود . قعقاع بن عمرو
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٥٨