تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
مَهالبه ، به وى گفت : « اى ام‌المؤمنين ! عبدالله بن عباس نزد تو آمد و شنيديم كه به وى جواب دادى تا جايى كه صدايت اوج گرفت . سپس خشمگين از حضورت بيرون رفت . اما اكنون اين جوان با پيغام پدرش نزد تو آمد و پريشانت نمود ، در حالى كه خودِ پدرش نزد تو آمد و نديديم كه اين گونه پريشان شوي . » عايشه گفت : « اين كه پريشان شدم ، از آن روست كه وى پسر دختر رسول خدا است و هر كه دوست دارد به رسول خدا بنگرد ، بايد به اين جوان بنگرد . از اين گذشته ، پدرش پيامى برايم فرستاده كه خود از ماجرايش آگاهم و چاره‌اى جز حركت كردن نيست . » زنى به وى گفت : « تو را به حق خداوند و محمد سوگند مي‌دهم كه بگويى على چه پيامى برايت فرستاده است ! » عايشه گفت : « واى بر تو ! رسول خدا از غزوه‌هاى خود غنايمى را ميان يارانش تقسيم مي‌نمود . از وى خواستيم كه از آن به ما نيز بدهد و در اين درخواست اصرار كرديم . على ما را سرزنش كرد و گفت : “ بس كنيد ! رسول خدا را آزار داديد . ” ما با وى تندى كرديم و سخن درشت گفتيم . على گفت : “ عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيرًا مِنْكُنَّ : اميد است خداوندش همسرانى بهتر از شما به وى عطا كند . ” ( تحريم : 5 ) ديگر بار با او تندى كرديم و سخن درشت گفتيم . پيامبر از اين برخورد ما با على خشمگين گشت و به او روى نمود و فرمود : “ اى علي ! من طلاق آنان را به دست تو سپردم . هر يك از آنان كه تو طلاقش دهي ، از من براى هميشه جدا خواهد شد . ” وى براى اين كار وقتى را در زمان حياتش يا بعد از وفاتش معين نكرد . اين همان كلمه است و من بيم دارم كه از رسول خدا جدا گردم . » ( الفتوح ، 2 / 483 ) چند نكته 1 . از عايشه سخنان ضد و نقيض گزارش كرده‌اند . معلوم است كه وى دشمنى اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را در دل داشته و نمي‌پذيرفته كه وى را اميرالمؤمنين بخواند و مي‌خواسته در بصره بماند تا ديگربار يارانش را گرد بياورد و با او بجنگد . از اين رو ، گفت : « من نمي‌توانم بيرون روم تا زمانى كه ببينم اوضاع مسلمانان چگونه خواهد شد . » اما در مقابل ، از وى نرمش‌هايى نيز گزارش شده است . وى گفت : « توشه مرا فراهم سازيد تا حركت كنم ! » نيز
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 364 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )