6 . بلاذرى گويد : ابومخنف و ديگران گفتهاند : در سپاه همراه عايشه ، اين افراد كشته شدند : عبدالرحمن بن عتاب بن اسيد ، على بن عدى بن ربيعة بن عبدشمس ، مسلم بن قرظه از بنينوفل بن عبدمناف ، عبدالله بن حكيم بن حزام ، معبد بن مقداد بن اسود كه مادرش ضباعه دختر زبير بن عبدالمطلب بود . او همان كسى است كه على بر وى برگذشت و گفت : « تو را خداوند پاداش خيرِ خواهرزادگان ، عطا نكند ! »
( انساب الاشراف ، 2 / 264 )
با ما بر قله شرف برآمديد !
هنگامى كه طلحه كشته شد و بصريان پراكنده گشتند ، امام ( عليه السلام ) فرمود : « با ما بر قله شريفان برآمديد و از تيرگيهاى ظلمت ، به روشناى صبح رسيديد و در دل تاريكي ، هدايت يافتيد . كر است آن گوشى كه صداى روشن و رسا را نشنود . آن كه صداى بلند را نشنود ، چگونه تواند نواى آهسته را دريابد ؟ بسته و پُرگِره باد دلى كه اضطراب از او دور نگردد . پيوسته از سرانجام خيانت ، بر شما بيمناك بودم و در سيماى شما نشانه فريبگران را ميديدم . پرده دين ، مرا از شما پنهان نمود و نيت صادقانهام ، مرا به حال شما بينا ساخت . حق را براى شما در جايى كه خود ميدانيد ، برپا داشتم ؛ اما شما بدون راهنما در راه شديد و حقيقت را كاويديد و به آن دست نيافتيد . امروز زبان بسته حقيقت برايتان آشكار گشت . كسى كه از من سرپيچى نمود ، از فهم حقيقت دور ماند . من از روزى كه حقيقت را ديدم ، در آن ترديد نكردم . فرزندان يعقوب داراى حجتى بزرگ بودند تا آنگاه كه از پدرشان سرپيچى كردند و برادرشان را فروختند . پس از اقرار به گناه ، توبه كردند و بر اثر آمرزشخواهى پدر و برادرشان ، آمرزيده شدند . » ( الارشاد ، 1 / 254 )
به نظر ميرسد كه اين بخشى از خطبه امام ( عليه السلام ) در ذيقار است كه مؤلف كتاب
« العدد القوية » آن را از كتاب صفار گزارش نموده و ما مقدارى را كه از آن يافته بوديم ، در جاى خود آورديم .