تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
اى اميرالمؤمنين ! به خدا سوگند ! ما از كشتن كسى كه با حق ستيز كند ، پروا نداريم ، خواه پسر باشد و خواه پدر ! » اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرمود : « خدايت رحمت كند و از جانب حق ، پاداش خيرت دهد ! » سپس بر عبدالله بن ربيعة بن دراج كه در ميان كشتگان بود ، عبور نمود و فرمود : « چه چيزى سبب شد كه اين بينوا شورش كند : درد دين يا يارى عثمان ؟ به خدا سوگند ! عثمان درباره او و پدرش نظر مساعدى نداشت . » آن‌گاه ، بر معبد بن زهير بن ابي‌اميه برگذشت و فرمود : « اگر فتنه در بالاى ستاره ثريا بود ، اين جوان به آن چنگ مي‌زد . به خدا سوگند ! او دل و جرأتى نداشت و كسى كه خودش او را ديده بود ، به من خبر داد كه وى از بيم شمشير به هراس مي‌افتاد . » سپس بر مسلم بن قرظه عبور نمود و فرمود : « نيكى [ من به وي ] او را براى شورش بيرون كشيد ! به خدا سوگند ! از من خواست كه درباره مالى كه ادعا مي‌كرد پيشتر در مكه از عثمان مي‌خواسته ، برايش واسطه شوم و با عثمان گفتگو كنم . عثمان آن مال را به وى داد و گفت : “ اگر تو واسطه نمي‌شدي ، آن مال را به وى نمي‌دادم . تا جايى كه مي‌دانم ، وى فرد بد اين خاندان است . ” اما بعد اين بخت‌برگشته به هلاك ، براى يارى عثمان آمد ! » آن‌گاه ، به كنار عبدالله بن حميد بن زهير آمد و فرمود : « اين نيز از كسانى است كه براى نبرد با ما شتاب نمود و ادعا كرد كه از اين كار ، خشنودى خدا را مي‌جويد . او به من نامه‌هايى نوشت و از عثمان بدگويى كرد و سپس عثمان به او چيزى داد و راضي‌اش نمود ! » سپس بر عبدالله بن حكيم بن حزام برگذشت و فرمود : « اين فرد با پدرش در موضوع شورش مخالفت نمود . پدرش هرچند ما را در جنگ يارى نكرد و در خانه نشست و درباره نبرد ترديد داشت ، به بيعتش با ما وفادار ماند . امروز كسى را كه نه ما را يارى كرد و نه دشمنمان را يارى نمود ، ملامت نمي‌كنم . كسى سزاوار ملامت است كه با ما بجنگد . » از آن پس ، از كنار عبدالله بن مغيرة بن اخنس عبور كرد و فرمود : « اما اين ، همان كسى است كه پدرش در ماجراى كشته شدن عثمان در خانه ، به قتل رسيد و او به خاطر خشم از قتل