با كسى كه با تو نبرد كند و دشمنى نمايد با كسى كه با تو دشمنى كند . » عايشه گفت : « اى رسول خدا ! چه كسى با او نبرد و دشمنى ميكند ؟ » فرمود : « تو و همراهانت . تو و همراهانت . » ( الكافئة فى رد توبة الخاطئه ، 36 )
اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) سه روز در ميدان نبرد باقى ماند
1 . آنگاه كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بر پيكر بيجان طلحه و عبدالرحمن بن عتاب كه در نبرد جمل كشته شدند ، عبور نمود ، فرمود : « ابومحمد در اين جا غريب افتاده است . بدانيد به خدا سوگند ! دوست نداشتم كه پيكر بيجان قريشيان زير تابش ستارگان بيفتد . كينِ خود را از بنيعبدمناف گرفتم و بزرگان بنيجمح از دستم گريختند . آنان براى كارى گردن برافراشتند كه سزاوارش نبودند و گردنشان شكسته شد . » ( نهجالبلاغه ، 2 / 203 ) يعني : مردند و به هدف خود نرسيدند .
2 . ابنابيالحديد گويد : اصبغ بن نباته گفته است : هنگامى كه سپاه جمل شكست خورد ، على بر استر سپيد رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) كه نزد وى باقى مانده بود ، نشست و از كنار كشتگان عبور نمود . پس بر كعب بن سور ، قاضى بصره ، برگذشت كه در ميان كشتگان بود . گفت : « او را بنشانيد ! » او را نشاندند . به وى گفت : « واى بر مادرت اى كعب بن سور !
تو داراى دانش بودي ، اگر سودت ميداد . اما شيطان گمراهت نمود و تو را لغزاند و شتابان به سوى آتشت كشاند . » [ و بعد گفت : ] « او را رها سازيد ! » سپس به كشته طلحة بن عبيدالله برگذشت و گفت : « او را بنشانيد ! » وى را نشاندند . به گفته ابومخنف در كتابش ، به وى گفت : « واى بر مادرت اى طلحه ! تو در اسلام داراى سابقه بودي ، اگر سودت ميداد .
اما شيطان گمراهت نمود و تو را لغزاند و شتابان به سوى آتشت كشاند . »
( شرح نهجالبلاغه ، 1 / 248 )
3 . عينى گويد : سپس على سه روز پشت شهر بصره ماند و بر كشتگان هر دو سپاه نماز گزارد . به گزارش ابنكلبي ، هشتهزار - و برخى گفتهاند : سيزدههزار - تن از ياران عايشه كشته شدند و هزار تن نيز از سپاه على جان دادند . در ميان كشتگان ، طلحة بن عبيدالله