ابنرشيق گفته است : نبرد مَروت همان نبرد ارم الكلبه است كه در جايى نزديك نباج رخ داد . ( العمده ، 202 )
نكته شگفت اين سخن امام ( عليه السلام ) آن است كه عايشه قاتل عثمان بوده و معنايش اين است كه وى بيش از همه ، قاتلان عثمان را براى اين كار تحريك كرد و چه بسا با مشاركت كنندگان در قتل وى ارتباط داشته است .
طبرى گويد : على دستور داد كه چند تن كجاوه را از ميان كشتگان انتقال دهند . قعقاع و زفر بن حارث ، آن را از پشت شتر فرود آوردند و كنار آن نهادند . سپس محمد بن ابيبكر همراه چند تن به سوى آن آمد و دستش را درون كجاوه كرد . عايشه گفت : « كيستي ؟ » محمد گفت : « برادر نيكرفتارت . » عايشه گفت : « برادر بدرفتارم . » سپس وى را با كجاوهاش از ميان كشتگان بيرون آوردند و جايى نهادند كه كسى نزديكش نبود . كجاوه از بس تير خورده بود ، همانند جوجه پرندهاى بود كه بدنش پُر از خار باشد . سپس اعين بن ضبيعه مجاشعى پيش آمد و بر كجاوه اشراف يافت . عايشه گفت : « دور شو ؛ كه خدايت لعنت كناد ! » وى گفت : « به خدا سوگند ! من جز حميراء كسى را نميبينم . » عايشه گفت : « خداوند پردهات را به درد و دستت را قطع كند و شرمگاهت را نمايان سازد ! » او در بصره كشته شد ، در حالى كه عريان بود و دستش قطع شده بود و برهنه در يكى از ويرانههاى ازد رها گشت . سپس على به عايشه رسيد و گفت : « اى مادر ! خدا ما و شما را بيامرزد ! » عايشه گفت : « خدا ما و شما را بيامرزد ! » ( تاريخ طبري ، 3 / 538 )
از اين طريق ، ميخواهند كرامتى براى عايشه بسازند كه خداوند از كسى كه وى را تمسخر نموده و حميراء خوانده ، انتقام گرفته است . نيز ميخواهند بگويند كه وى با كرم خود ، از گناه آن مرد چشمپوشى كرد . نيز ادعا دارند كه او و علي ( عليه السلام ) در آمرزشخواهى مساوى بودند ؛ گويا اين آمرزش خواستن ، با پرداخت ديه سيهزار كشته برابر است !
9 . شيخ مفيد گفته است : ابورافع گويد : برايتان حديثى ميگويم كه خودم آن را شنيدهام و از ديگرى برايتان نقل نميكنم . از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم كه به على فرمود : « خدا بجنگد
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٣٦