جنگيد . اگر شتر پى شود و فروبيفتند ، آنان دوام نخواهند آورد . » آنگاه ، ايشان با شمارى از ياران سختكوش على به سوى شتر رفتند و بصريان را از پيرامون آن عقب راندند . مردى از مراديان كوفه به نام اعين بن ضبيعه ، به شتر رسيد و با شمشير به پشت پايش زد و شتر بانگى زد و فروافتاد و در ميان كشتگان ، سرنگون گشت و كجاوه عايشه كج شد . على به محمد بن ابيبكر گفت : « به سوى خواهرت بشتاب ! » محمد نزديك شد و دستش را در كجاوه نهاد و دستش به جامه عايشه خورد . او گفت : « انا لله . كيستى اى كه مادرت به عزايت بنشيند ؟ » گفت : « من برادرت محمد هستم . » على در ميان يارانش ندا داد : « هيچ گريزندهاى را تعقيب نكنيد و هيچ مجروحى را نكشيد و مالى را به غارت نبريد . هر كس سلاح بر زمين بگذارد و در خانهاش را ببندد ، در امان است . » آنگاه ، سپاه جمل با زر و سيم و كالاهاى اردوگاه خود حركت نمودند ، بى آن كه كسى مانع ايشان شود . تنها سلاحى كه با آن جنگيده بودند يا چهارپايى كه براى نبرد بر آن سوار شده بودند ، مصادره گشت . يكى از ياران على به وى گفت : « اى اميرالمؤمنين ! چگونه نبرد با اينان براى ما روا بود ؛ اما اسير گرفتن يا ستاندن اموالشان براى ما روا نيست ؟ » على گفت : « از اهل توحيد نميتوان اسير گرفت يا مال ستاند ، مگر همان اموالى را كه با آن جنگيده يا بر آن - در نبرد سوار بودهاند . پس آن چه را نميدانيد ، رها كنيد و به آن چه امر ميشويد ، پايبند باشيد . » ( الاخبار الطوال ، 150 )
6 . جمالالدين شامى گويد : اَشتر پيش از ديگران به سوى آن شتر رفت و بر پشت پايش و گردنش هفت ضربت زد و ديگر كارى نكرد و بازگشت و گفت : « خداوند براى كشتن اين ، فردى جز مرا مقدر فرموده است . » سپس عمار بن ياسر به آن شتر حمله نمود و او نيز كارى نكرد . افراد ديگر نيز به آن حيوان ضربت زدند و او را نكشتند . آنگاه ، عمر بن عبدالله مرادى حمله نمود و پاى راست آن را پى كرد و قطع نمود و سپس بر پشت پاى چپش زد و او فروافتاد و نالهاى سخت برآورد و بر دو دستش نشست . سپس دو دستش را نيز ضربت زد و قطع كرد ، چندان كه با ناله بر پهلويش فروافتاد . پس بر گردن و سر و دو چشمش ضربت زد تا او را كشت . ( الدر النظيم ، 1 / 355 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٣٤