گفت : « اى اميرالمؤمنين ! مرا زنده بگذار تا پيش رويت بجنگم و از آنان به همان تعداد كه از سپاه تو كشتم ، بكشم . » اما امام ( عليه السلام ) به وى فرمود : « آيا پس از اين كه زيد و هند و علباء را كشتي ، تو را زنده بگذارم ؟ به خدا هرگز چنين نكنم ! » و نيز به وى فرمود : « تو سركش هستى و رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) مرا از حال سركشان خبر داده كه تو نيز در ميان آنان قرار داري . »
( شرح نهجالبلاغه ، 1 / 253 )
هنگامى كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) درباره ابنيثربى به امام ( عليه السلام ) خبر داده ، بيشك درباره شدت گرفتن نبرد و مدت آن و زمانى كه بايد پرچم گشوده شود ، نيز به وى آگاهى داده است . حتى ميتوان گفت كه سخن امام ( عليه السلام ) دلالت دارد كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) از همه رويدادهايى كه وى بعدا با آن مواجه شد ، به او خبر داده بود . او فرموده است : « رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به من خبر داد كه اين امت پس از وى با من چه خواهد كرد . هنگامى كه آنان اين رفتارها را با من كردند ، هيچ كس بيش از خودم به آن آگاه و داراى يقين نبود . يقين من به سخن رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) از يقينم به آن چه خود ديدم و تجربه كردم ، بيشتر است . »
( كتاب سليم بن قيس ، 215 )
امام صادق ( عليه السلام ) فرمايد : هنگامى كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و سپاه بصره با هم رويارو شدند ، امام ( عليه السلام ) پرچم رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را گشود و گامهاى بصريان لرزيد . هنوز آفتاب زرد نشده بود كه گفتند : « اى فرزند ابوطالب ! ما تسليم شديم . » در آن هنگام ، امام فرمود : « اسيران را نكشيد و به مجروحان حمله نكنيد و فراريان از نبرد را تعقيب ننمايد . هر كس سلاحش را بر زمين نهاده ، در امان است و هر كه در خانهاش را بسته ، نيز امان دارد . » در نبرد صفين از امام ( عليه السلام ) خواستند كه همان پرچم را بگشايد ؛ اما او نپذيرفت . آنان حسن و حسين ( عليهما السلام ) و عمار بن ياسر را واسطه ساختند . امام ( عليه السلام ) به حسن فرمود : « پسركم ! آن گروه دورهاى دارند كه آن را به سر ميبرند و اين پرچمى است كه پس از من ، كسى جز حضرت قائم - صلوات الله عليه - آن را نميگشايد . » ( الغيبه ، نعماني ، 319 )
نيز امام صادق ( عليه السلام ) فرموده است : حضرت قائم ( عليه السلام ) ظهور نميكند ، مگر آن هنگام كه
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣١٩