بِبَاسِطٍ يدِىَ إِلَيكَ لأَقْتُلَكَ : اگر دست خود را به سوى من دراز كنى تا مرا بكشى ، من دستم را به سوى تو دراز نمىكنم تا تو را بكشم . ( مائده : 28 ) » اما وى پس از شنيدن سخن عايشه ، مهار شتر او را بوسيد و آتشبس را شكست و نبرد را آغاز كرد و عايشه نيز او را از اين كار نهى نكرد ! اين چه پارسايى است ؟ آيا عبادت وى جز براى خودنمايى بوده است ؟
گزارش كردهاند : محمد بن طلحه را سجاد ميگفتند ؛ زيرا بسيار نماز ميگزارد و در عبادت ، سخت ميكوشيد . وى در سال 36 در نبرد جمل همراه پدرش كشته شد و هرچند دوستار على بود ، از پدرش اطاعت نمود . هنگامى كه علي ، پيكر بيجانش را ديد ، گفت : « اين سجاد را اطاعت نيككردارانه از پدرش ، كشت . » او بزرگِ فرزندان طلحه بود و على از كشتنش در آن نبرد نهى كرده و گفته بود : « از كشتن صاحب آن كلاه درويشى بپرهيزيد ! » گويند كه پدرش او را به نبرد امر نمود و خود به جنگيدن ميل نداشت . پس پيش آمد و زره خود را زير پاهايش نهاد و بر آن ايستاد و هرگاه مردى به سويش حمله مينمود ، ميگفت : « تو را سوگند ميدهم به حاميم ! » و سرانجام مردى به وى حمله نمود و او را كشت .
( اسد الغابه ، 4 / 322 )
ابنحجر اين سوگنددهى وى به حاميم را چنين تفسير كرده است : گويند كه مقصود محمد بن طلحه از سوگند دادن به حاميم ، اين سخن خداوند در سوره حاميم است : « قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْرًا إِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى : به ازاى آن [ رسالت ] پاداشى از شما خواستار نيستم ، مگر دوستى درباره خويشاوندان . » ( شورا : 23 ) گويا وى خويشاوندى خود با پيامبر را به ياد آنان ميآورد تا او را نكشند . ( فتح الباري ، 8 / 426 )
معناى اين سخن آن است كه وى از خويشاوندان رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بوده و ادعا ميكرده كه آيه مودّت شامل او نيز ميشود ! اين ادعايى است كه هيچ يك از بنيتيم نكرده است . اين چگونه پارسايى است ؟ !
محمد بن طلحه از صاحبان كلاه درويشى بود ؛ همانان كه حذيفه درباره ايشان گفت : « آيا اگر به شما بگويم كه صاحبان كلاه درويشى كه افسانهپردازند ، بدترينِ شما هستند ،
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣١٧