تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
سخنم را راست مي‌شماريد ؟ » گفتند : « سبحان الله ! » گفت : « آيا اگر به شما خبر دهم كه مادرتان حميرا ، عايشه ، با شما خواهد جنگيد ، سخنم را تصديق مي‌كنيد ؟ » گفتند : « سبحان الله ! » گفت : « گويا اكنون مي‌نگرم كه آن درويشان جامه‌ها و دستارهاشان را در دست دارند و نيز مي‌نگرم كه شما پيرامون آن زن ، كشته بر زمين افتاده‌ايد و هيچ چيز عذاب خدا را از آنان دور نخواهد كرد . » ( المناقب ، ابن‌سليمان ، 2 / 349 ) گفته‌اند : اين گزارش بر اين فرض استوار است كه طلحه در روز دوشنبه يعنى پنجمين روز نبرد جمل ، زنده بوده ، حال آن كه وى عصر روز اول نبرد كشته شد . اما از قرائن برمي‌آيد كه همين گزارش درست باشد . پس اين كه در تاريخ آمده كه اَشتر وى را نزد پدرش فرستاد ، بدين معناست كه او را به سوى لشكرگاهش فرستاد . نيز گفتگوى وى با پدرش درباره اين كه خود او در كشتن عثمان دست داشته ، مربوط به آغاز جنگ و پيش از كشته شدن طلحه بوده است . بنگريد به : المغني ، ابن‌قدامه ، 10 / 55 ؛ الاصابه ، 6 / 16 ؛ المستدرك ، حاكم ، 3 / 374 ؛ السير ، ذهبي ، 1 / 40 .

در روز هفتم ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) پرچم رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را گشود

لشكر عايشه چندين برابر سپاه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بود . سپاهيان اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) دوازده‌هزار تن بودند و لشكر عايشه و پشتوانه‌هاى آنان صد و بيست هزار تن ! نيز كشتگان لشكر عايشه نيز شش برابر كشتگان سپاه علي ( عليه السلام ) بود ؛ اما از آن جا كه تعداد سپاه امام در قياس با آن لشكر ، كم بود ، كشته شدن آن تعداد از لشكريان ، اثر خود را در سپاه امام بيشتر نشان مي‌داد . گزارش شده كه در آغاز نبرد ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) پرچم را به پسرش محمد سپرد و به او فرمود : « اين پرچم رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است . » اما به نظر مي‌رسد كه تا پيش از روز هفتم ، آن پرچم را نگشود ؛ زيرا وى از جانب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) براى اين كار مأموريت داشت و پيامبر به او فرمان داده بود كه اگر تا پيش از پايان روز ششم به پيروزى نرسد ، روز هفتم آن پرچم را بگشايد . پيشتر گفتيم كه امام ( عليه السلام ) در پاسخ به آن فرد سركش ، ابن‌يثربي ، چه فرمود . ابن‌يثربى