تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
و انا اليه راجعون . به خدا سوگند ! اين شاخه‌اى است از قريش . » پدرش گفت : « پسركم ! او كيست ؟ » گفت : « محمد بن طلحه . » على گفت : « انا لله و انا اليه راجعون . چنان كه مي‌دانم ، جوانى صالح بود . » سپس اندوهناك و غمگين بر زمين نشست . حسن به وى گفت : « پدرم ! من تو را از اين فرجام آگاه كرده بودم ؛ اما فلان و به همان بر انديشه‌ات چيره شدند . » على گفت : « پسركم ! اين واقعه‌اى بود كه رخ داد . آرزو دارم بيست سال پيش از اين مرده بودم ! » ( المجموع ، 19 / 202 ) گيريم كه فرزند طلحه به دين و شرع پايبنده بوده است ؛ اما [ جاى يك سؤال باقى است : ] هنگامى كه عايشه به حوأب رسيد و سگان آن سرزمين پارس كردند ، عايشه خواست كه وى را به حرم رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بازگردانند تا پيشواى گروه تجاوزپيشه ستمگر نباشد و حتى دو روز از ادامه حركت خوددارى نمود . ابن‌قتيبه گويد : در اين حال ، محمد بن طلحه به او گفت : « خدايت رحمت كناد ! حركت كن و اين سخن را رها نما ! » ( الامامة و السياسه ، 1 / 60 ) معناى آن سخن ، اين است : « به هشدار رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) اعتنا نكن ! » اين چه انسان پارسايى است كه به عايشه مي‌گويد : به سخن رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) اعتنا نكن و حركت نما ؟ اين چه انسان پارسايى است كه در پى خون‌خواهى عثمان برمي‌آيد ، در حالى كه خود ، گواهى مي‌دهد كه دوسوم خون عثمان بر عهده همان كسانى است كه وى همراهشان نبرد مي‌كند ؟ عمر بن شبه گفته است : عبدالله بن اذينه به وى گفت : « مرا از ماجراى قتل عثمان آگاه كن ! » محمد بن طلحه گفت : « آگاهت مي‌كنم . خون عثمان بر عهده سه تن است : يكى آن پرده‌نشين ، يعنى عايشه . - هنگامى كه عايشه اين سخن وى را شنيد ، ناسزا و دشنامش داد و او گفت : “ خدايت بيامرزد اى مادرم ! ” - يك‌سوم آن نيز بر عهده على بن ابي‌طالب است . يك‌سوم هم بر عهده فرمانده جناح راست سپاهيان اين شتر سرخ است . » و مقصودش پدرش طلحه بود . هنگامى كه پدرش اين سخن را از وى شنيد ، شتابان به سويش آمد و گفت : « واى بر تو ! چه توبه‌اى بالاتر از جان‌فشاني ؟ » ( تاريخ المدينه ، 4 / 1174 ) و مقصودش اين بود : آيا مي‌خواهى بيش از اين به خاطر كشتن عثمان توبه كنم كه