رفت . هنگامى كه اَشتر بر سرش نيزه گشود ، وى گريخت و اَشتر تعقيبش نمود تا به او رسيد و به پشت او ضربهاى زد كه به چهره بر خاك افتاد . سپس فرود آمد تا گردنش را بزند . محمد گفت : « اى مالك ! خدا را ! » پس مالك از وى شمشير برداشت و او را بر چهارپايش سوار كرد و به سوى لشكرش روانه نمود و او همان روز درگذشت . اَشتر به جاى خود بازگشت ، در حالى كه ميگفت :
مسلمانى ژوليدهموى بود كه آيات خداوندش را ميخواند و از مال دنيا ، چندان كه به چشم ميآمد ، بهرهاى اندك داشت .
براى من « حاميم » خواند ، در حالى كه بر وى نيزه كشيده بودم . چرا پيش از آن كه براى مبارزه پيش آيد ، حاميم را تلاوت نكرد ؟
نيزه كشيدم و گريبان پيراهنش را دريدم و او با دستها و دهانش بر خاك افتاد .
جرم وى اين بود كه از على پيروى نكرد و هر كه از حق پيروى نكند ، پشيمان گردد .
( الدر النظيم ، 1 / 354 )
گزافهگويى درباره محمد بن طلحه تيمي
ادعا دارند كه محمد بن طلحه ، جوانى صالح و پارسا بود و رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) او را محمد نام نهاد و « سجاد » خوانده ميشد و هر روز هزار سجده مينمود ! به خاطر صالح بودنش ، صحابه به او تبرك ميجستند و به نشانه زهد و قطع علاقه به دنيا ، كلاه درويشى بر سر مينهاد . حتى برخى گفتهاند كه وى هوادار علي ( عليه السلام ) بود ؛ اما به اطاعت از پدرش ، به نبرد جمل آمد و آن چه او را كشت ، اطاعت نيككردارانه از پدرش بود . نيز گفتهاند كه علي ( عليه السلام ) از كشتن وى نهى نموده و فرموده بود : « صاحب كلاه درويشى را نكشيد ! »
نووى ادعا نموده كه علي ( عليه السلام ) اظهار پشيمانى نمود و آرزو داشت كه پيش از نبرد جمل مرده بود ، همچنان كه عايشه نيز چنين آرزويى نمود ؛ زيرا كسى همچون محمد بن طلحه در اين نبرد كشته شد . او گويد :
حسن بن على ديد كه كشتهاى بر چهره افتاده است . چهره او را گرداند و گفت : « انا لله