علي ( عليه السلام ) فرمود : « تو نيستى كه اين سخن را پراندي . خود نپراندي ؛ بلكه شيطان پراند و انشاءالله به سوى خودت بازخواهد گشت . » امذريح عبدى چنين خواند :
اى عايشه ! اگر آمدهاى تا ما را شكست دهى و دانه ميافشانى تا بر ما چيره گردي ؛
و به روى ما خاك و شن ميپاشي ، بدان كه با ضربههاى سخت مواجه خواهى شد ؛
ضربههايى از شمشيرهاى آبدار هنگامى كه با ما ميجنگي . و از خون شما هرچه خواهيم ، بر زمين ريزيم . ( الجمل ، مفيد ، 185 )
رخدادهاى روز چهارم نبرد جمل
ابنابيحاتم گويد : علي ( عليه السلام ) هنگامى كه ديد آن سپاه در جنگ با او سرسختى ميكنند و مقاومت ميورزند ، به محمد بن حنفيه كه پرچم را در دست داشت ، پيام داد : « اى ابنخوله ! پيشروى كن و به دل آن سپاه بزن ! » محمد بن حنفيه وعده اطاعت داد . همين سخن و وعده ، بار ديگر تكرار شد . در برابر محمد ، گروهى از تيراندازان قرار داشتند كه به سوى وى تير ميافكندند و سرسختى به خرج ميدادند . محمد از پيشروى بازايستاد و به يارانش گفت : « اينان به سوى شما تير افكندند و مجروحتان ساختند . هنگامى كه خواستند تير در كمان كنند ، به آنان هجوم آوريد . » علي ( عليه السلام ) بار سوم به وى پيغام داد : « اى ابنخوله ! مادرت مباد ؛ پيشروى كن ! » او اجابت نمود ؛ اما هنگامى كه باز هم كندى كرد ، على از استرش فرود آمد و به سوى اسب وى شتاب نمود و شمشيرش را برهنه ساخت و به طرف وى دويد . از پشت بر وى درآمد و دست چپش را بر شانه راست او نهاد و او را از زين بلند كرد و بالا آورد و گفت : « مادرت مباد ! » محمد گويد : « به خدايى كه معبودى جز او نيست ! هرگاه اين رويداد را از او به ياد ميآورم ، نسيم نفسش را حس مينمايم . » سپس على پرچم را از دستش ستاند و بر آن سپاه يورش برد . اين رخداد در نيمروز يكشنبه صورت پذيرفت . على در حالى كه به سوى آنان ضربت ميزد ، خواند :
با اين به آنان ضربت بزن ، همچون ضربت زدن پدرت ، تا ستوده گردي . در جنگ خيرى نيست هرگاه آتش آن برافروخته نگردد ،