تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
به عايشه ، آن‌گاه كه وسط دو كوهان شتر نشسته بود ، گفتيم : ما جز تو نيز مادرانى داريم كه در مسجد پيامبر مأوا گزيده‌اند . ( انساب الاشراف ، 2 / 245 ) آن جا كه سخن از سه روز گرسنگى مالك به ميان آمد ، مقصود اين است كه جز مايعات و چيزى مثل عسل ، خوراكى ديگرى نمي‌خورد . ابن‌حاتم گويد : از ابن‌زبير روايت شده كه اَشتر سه روز گرسنگى كشيده بود و جنگاوران عرب هرگاه قصد جنگ داشتند ، چنين مي‌كردند ؛ زيرا از سير بودن در هنگام نبرد بيزار بودند ، مبادا كه نيزه‌اى در شكمشان فرورود و چيزى ناپسند از آن بيرون آيد ! ( الدر النظيم ، 1 / 353 ) شيخ مفيد گويد : هنگامى كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ديد آن سپاه براى نبرد و هلاك شدن ، جرأت و اصرار مي‌ورزند ، به ياران جناح راست خود دستور داد كه به سوى جناح چپ آن سپاه حركت كنند و از ياران جناح چپش خواست كه به جناح راست آن سپاه بتازند و خودش در قلب لشكر قرار گرفت . بسيار زود آن سپاه به لرزه افتادند و شمشيرها بر سرهاى ايشان فرود آمد و از هم گسستند و تعدادى فراوان و بيرون از حد شمارش ، از آنان كشته شدند و از ياران اميرالمؤمنين نيز بسيارى جان سپردند . ازديان به سركردگى كعب بن سور كه مهار شتر را در دست داشت ، پيرامون شتر را گرفتند و آنان كه از هم پاشيده بودند ، نيز به سوى اينان روى آوردند . عايشه بانگ برداشت : « اى فرزندانم ! يورش بريد ، يورش بريد و پايدارى كنيد ؛ كه من بهشت را براى شما ضمانت مي‌كنم . » پس از هر سو پيرامون وى را گرفتند و پيش آمدند تا به سپاه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نزديك شدند . عايشه رواندازى را كه همراه داشت ، بر خود پيچيد و گوشه راست آن را بر شانه چپش و گوشه چپ را بر شانه راستش انداخت ، همان سان كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) هنگام نماز باران چنين مي‌كرد . سپس گفت : « مشتى خاك به من بدهيد ! » مشتى خاك به او دادند . وى آن را به سوى ياران اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) پاشيد و گفت : « زشت باد اين چهره‌ها ! » و اين كار همان بود كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) با سپاه بدر كرده بود . كعب بن سور زمام شتر را كشيد و گفت : « بارخدايا ! اگر خواهى كه خون‌ها را حفظ و آتش اين فتنه را خاموش كني ، على را بكش ! »
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 308 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )