وى رود . او چنين رجز خواند :
اى ابوتراب ! به اندازه يك انگشت به من نزديك شو تا من به اندازه يك وجب به تو نزديك گردم ؛ كه كينه تو را در سينه دارم .
علي ( عليه السلام ) به كارزار وى رفت و بى آن كه مهلتش دهد ، ضربهاى بر وى زد و سرش را شكافت . ( شرح نهجالبلاغه ، 1 / 262 )
[ در گزارشى ديگر آمده است : ] على بازگشت تا به سوى يارانش رود . كسى از پشت سرش بر وى بانگ زد . او به سوى صدا برگشت و ديد كه عبدالله بن خلف خزاعى است كه در بصره به عايشه منزل داده بود . علي ( عليه السلام ) چون وى را ديد ، او را شناخت و ندا داد : « اى ابنخلف ! چه ميخواهي ؟ » گفت : « آيا با من كارزار ميكني ؟ » علي ( عليه السلام ) گفت : « به آن بيميل نيستم . اما واى بر تو اى ابنخلف ! با كشته شدن آرامش نخواهى يافت . تو ميدانى كه من كيستم . » عبدالله بن خلف گفت : « فخرفروشيات به من را كنار بگذار ، اى فرزند ابوطالب ! به من نزديك شو تا ببينى كه كداميك يكديگر را خواهد كشت ! » علي ( عليه السلام ) زمام اسب خود را به سوى او گردانيد . راوى گويد : براى ضربت زدن روياروى هم قرار گرفتند . عبدالله بن خلف پيشدستى كرد و ضربتى زد كه علي ( عليه السلام ) آن را با سپر خود دفع نمود .
آنگاه ، ضربهاى بر وى فرود آورد كه به دست راستش خورد . سپس ضربتى ديگر بر وى زد و كاسه سرش را پراند . ( الجمل ، 188 )
گزارش شده كه كشته شدن ابنخلف در روز جمعه يعنى دومين روز نبرد ، رخ داد . ( تجارب الامم ، 1 / 504 )
رخدادهاى سومين روز نبرد جمل
ابنابيالحديد گويد : سپس در سومين روز روياروى هم قرار گرفتند . پيشتر از ديگران ، عبدالله بن زبير به ميدان آمد و مبارز خواست . اَشتر به ميدان وى رفت . عايشه پرسيد : « چه كسى به مبارزه با عبدالله آمده است ؟ » گفتند : « اَشتر . » گفت : « اسماء به عزا نشست ! » آن دو بر هم ضربت زدند و يكديگر را زخمى كردند . سپس چهره به چهره شدند و اَشتر ،