تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
سپس على با شمشير بر وى يورش آورد و به وى ضربتى زد كه شانه‌اش را دريد و او كشته بر زمين افتاد . علي ( عليه السلام ) بر پيكرش ايستاد و فرمود : « ابوالحسن را ديدى و چگونه ديدي ! » در اين هنگام ، برادر آن فرد به نام عبدالله بن يبري ، رجزخوان پيش آمد : به شما ضربت مي‌زنم و اگر على را ببينم ، شمشير آبدار خود را عمامه سرش مي‌كنم . و تير تيز سهمگينى به سويش روان مي‌سازم كه فرزندان و دوستانش بر وى بگريند ! پس علي ( عليه السلام ) به وى سخت يورش آورد ، در حالى كه مي‌خواند : اى كه در نبرد خويش به دنبال على هستى و مي‌خواهى شمشير آبدار را به وى هديه دهي ! بر جاى بمان تا او را با شمشير خود ديدار نمايى كه والامقام و پاك‌جان و قهرمان و دلير است . سپس على به وى حمله نمود و به صورتش ضربتى زد و نيم سرش را شكافت . ( الجمل ، 187 ) طبرى نبرد آنان در روزهاى اول و دوم را چنين گزارش داده است : نبرد روز اول تا نيمروز به طول انجاميد و در آن روز ، طلحه از پاى درآمد و زبير از ميدان نبرد بيرون رفت . هنگامى كه افراد به عايشه پناه بردند و كوفيان فقط خواستار ادامه نبرد گشتند و تنها به رهبرى عايشه رضايت دادند ، او نيز آنان را سخت به نبرد برانگيخت . پس به جنگ ادامه دادند تا زمانى كه بانگ رسيد و از هم جدا شدند . آن‌گاه ، بعد از ظهر بازگستند و باز به نبرد پرداختند . آن روز ، پنجشنبه در ماه جمادى الآخره بود . بدين سان ، آغاز روز را همراه طلحه و زبير نبرد نمودند و در ميان روز ، همراه عايشه جنگيدند . سپاهيان براى جنگ به سوى هم آمدند و افراد يمن بصره ، رزمندگان يمن كوفه را و نيز افراد ربيعه بصره ، رزمندگان ربيعه كوفه را در هم شكستند . علي ، سپاهيان مضر كوفه را به نبرد با افراد مضر بصره روانه ساخت و گفت : « از مرگ گريزى نيست ؛ گريزنده را درمي‌يابد و برجاى مانده را رها نمي‌كند . » ( تاريخ طبري ، 3 / 524 ) پس در روز نخست نبرد ، طلحه و زبير از جنگ بيرون رفتند ؛ اما هر دو تا ظهر جنگيدند . سپس عايشه سپاهيانش را به نبرد برانگيخت و پس از نيمروز نيز نبرد نمودند .