تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
( وقعة الجمل ، 161 ؛ تاريخ طبري ، 3 / 525 ) در گزارش ابن‌ابي‌الحديد آمده است : دو ضربه رد و بدل كردند و شمشير ابن‌يثربى در سپر عمار فرورفت . عمار ضربتى بر سر او زد و وى را بر زمين افكند . سپس پايش را گرفت و او را بر زمين كشيد و نزد علي ( عليه السلام ) آورد . ابن‌يثربى گفت : « اى اميرالمؤمنين ! مرا زنده بگذار تا پيش روى تو بجنگم و از آنان همان قدر بكشم كه از شما كشتم . » علي ( عليه السلام ) به وى گفت : « آيا پس از كشتن زيد [ بن صوحان ] و هند و علباء ، تو را زنده بگذارم ؟ نه ، به خدا سوگند ! چنين نخواهد گشت . » ابن‌يثربى گفت : « بگو تا مرا نزديكت بياورند كه سخنى به نجوا با تو بگويم . » على گفت : « تو سركش هستى و رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) مرا از سركشان خبر داد كه تو نيز در ميانشان بودي . » ابن‌يثربى گفت : « بدان كه اگر به تو برسم ، چنان بيني‌ات را گاز خواهم گرفت كه آن را از پيكرت جدا خواهم ساخت ! » در اين حال ، علي ( عليه السلام ) دستور داد تا گردنش را بزنند . ( شرح نهج‌البلاغه ، 1 / 253 ) در اين گزارش ، اشاره گشته كه مبارزه ابن‌يثربى در روز نخست انجام نشده است . اين اشاره را از سخن عايشه مي‌توان دريافت كه گفت : « تا هنگامى كه بني‌ضبه در پيرامون من كشته نشدند ، سر شتر همچنان راست و استوار بود . » البته احتمال مي‌رود كه اين سخن را وى پس از آن گفته باشد و راوى كه از روز اول گزارش مي‌داده ، آن را در ضمن گزارش آن روز آورده باشد . طبرى گويد : هنگامى كه ابن‌يثربى از پاى درآمد ، آن مرد عدوى زمام شتر را رها نمود و پيش آمد و مبارز طلبيد . ربيعه عقيلى به ميدان وى آمد و با صدايى بلند فرياد برآورد : اى مادر ما ! در ميان مادرانى كه مي‌شناسيم ، تو بدكردارترين مادري . مادر بايد به فرزندانش غذا دهد و مهربانى كند ! ! آيا نمي‌بينى كه چه اندازه دليران زخمى مي‌شوند و دست و مُچ‌شان قطع مي‌گردد ؟ پس با هم درگير شدند و آن قدر به يكديگر جراحت وارد كردند كه هر دو مردند . ( تاريخ طبري ، 3 / 526 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 301 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )