من ابوالحرباء هستم و نامم عاصم است و مادر ما مادرى است كه مَحرمهاى بسيار دارد .
مردى از ياران اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به نبرد او رفت و خواند :
مراقب خود باش كه من پيرو على هستم و مدتهاست [ پيروى از ] مادر شما را رها كردهام .
زيرا او از قرآن و پيامبر سرپيچى كرد و مرتكب كارهاى بدعتآميز شد .
سپس ضربتى بر او زد و وى را كشت . مردى ديگر به نام هيثم بن كليب ازدى بر جاى او ايستاد و چنين خواند :
ما مادر پسنديده خويش را دوست مىداريم و صحابه پسنديده را يارى مىدهيم .
مردى از ياران اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بر او حمله برد ، در حالى كه چنين شعار مىداد :
راهنماى شما گوساله بنىاميه است و مادرتان زيانكار و بدبخت و در فتنهاى كور سرگردان است .
پس بر او ضربتى زد كه سرش را دريد و او كشته بر زمين افتاد . پس از او عمرو بن يثربى كه از پهلوانان اصحاب جمل بود ، به آوردگاه آمد و هماورد خواست . علباء بن هيثم به نبرد او رفت و ميانشان دو ضربه رد و بدل شد و علباء ( رحمه الله ) كشته گشت . به جاى او ، هند بن مرادى به نبرد عمرو بن يثربى رفت و شمشيرى زد كه با سپر آن را رد كرد . در اين هنگام ،
عبد الله بن زبير ضربتى بر هند زد و او را به خود مشغول داشت . سپس عمرو و عبدالله بن زبير ، هر دو به جنگ با او پرداختند و وى را كشتند . آنگاه ، به جايش زيد بن صوحان عبدى قرار گرفت و با يكديگر ضربههايى رد و بدل كردند . در اين هنگام ، سوارى از جمليان به يارى عمرو آمد . زيد بن صوحان نيزهاى بر تهيگاهش زد و او را بر جاى خود ميخكوب كرد . در همين حال ، عمرو به زيد ضربتى زد كه با آن كشته شد . عمرو بن يثربى فخرفروشى را آغاز نمود و گفت :
اگر مرا نمىشناسيد ، من ابن يثربى هستم كه علباء و هند جملى و زيد بن صوحان را كه بر آيين على بودند ، كشتم .
در اين هنگام ، مالك اَشتر به جنگ او شتافت و ضربتى بر چهرهاش زد كه با آن ، بر زمين
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٩٨